صبح که شعرم بیدار میشود میبینم بسترم سرشار از گُلِ عشق توست و عشق تو آفتاب است آنگاه که درونم طلوع میکنی و میبینمت
چقدر جهان می تواند زیبا باشد ، اگر در آن فقط هنر و لذت و عشق وجود داشت ...
عشق تو مرا به شهرهای غم و اندوه برد که پیش از تو به آنجا نرفته بودم ! و حتی نمی دانستم گریه معنای انسان میدهد و هر کسی بدون اندوه ، انسان خطاب نمیشود ...
تو به دادم برس ای عشق که با این همه شوق چاره جز آنکه به آغوش تو بگریزم نیست .
تو خداوند منی ، عشق خداوند دلم ای خداوند نگه دار ، خداوند مرا
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من قصهی عشق شود قصهی بیماری من ...
گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدیّ وُ همهی فرضیهها ریخت به هم !
امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه روزای زمستونیت قشنگ
آن چیزی که عشق را تجربه ای حیرت انگیز می کند عمق محبت نیست عمق تعهد ست که سخت هم پیدا میشود...!
رفاقت مثل عشق نیست که پشتش نفرت باشه، رفیق هر چی باشه رفیقه
افسوس دیر رسیده ایم ما گل عشق را می کاویم در روزگاری که عشق را نمی شناسد.
منوعشقو دلِدیوانهبساطیداریم عقلهیفلسفهمیبافد و ما میخندیم
من از عشق نمینویسم فقط از تو مینویسم ، و عشق خود از کلامم زاده میشود ...
مثل خاراندن یک زخم پس از خوب شدن، یادیکعشقعذابیستکهلذتدارد
لذت در قلب کسانی که به معجزه ی کریسمس اعتقاد دارند بازتاب میکند.برای تو تمام صلح ، لذت و عشق این فصل رو آرزو میکنم . تغییر فصل رو بهت تبریک میگم
عشق تویی تو....
خواهی که شوی با خبر از کشف و کرامات مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ ...
عشق یعنی چون خورشید تابیدن بر شب های دوست و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست
رگبار ناسزاهای تو و رمیدن آهوی تشنه کام عشق آه،چه سوت و کور است برکه ی دلم!
جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق مظلوم ترین عاشق دنیا *مادر*
عشق فقط یک کلمه بود تا تو اومدی توو زندگیم و بهش معنا بخشیدی ... .
مرموز و قدمقدمقدممیآید امروزکهمنمرددممیآید بامنچهپدرکشتگیدارداو ازعشقبدمبدمبدممیآید
نیستی، ولی عزیز؛ عشق تو همیشگیست پس به احترام عشق، چند ثانیه سکوت...
اما اگر هیچ چیز نتواند ما را از مرگ برهاند ، لااقل عشق از زندگی نجاتمان خواهد داد ...