و زخم های من همه از عشق است از عشق، عشق، عشق
عاشق نشوم، دل ندهم، پس به چه کوشم؟ جز عشق، دگر بهر چه کار است دل ما؟
گویند بخوان یاسین تا عشق شود تسکین جانی که به لب آمد چه سود ز یاسینی ؟!
تو باشی، قهوه ای باشد کنارش فال هم باشد و در فنجان تلخم ذرّه ای اقبال هم باشد چه می خواهد مگر دیوانه ای مثل من از دنیا؟ در اوج قلّه ای باشد به پشتش بال هم باشد من از خاطر نخواهم برد رنگ چشمهایت را عسل فاسد نخواهد شد...
آبانِ زیبا، آبانِ عاشق آبان امروز یکم آبان است. من به آبان ارادتی ویژه دارم. «آبان» نام کوچکم است، «پاییز» مادرم و خِش خِش، صدایم. هر بار که برگی از شاخه افتاد بیشتر باور کردم که اتفاق ها به همین آسانی می افتند. به همین سادگی… و تو عابری شاد...
در انتقام و عشق زن وحشی تر از مرد است
دختر شهریور! گندم موی ترا مهر دستان طلای خورشید چه فریبا زیبا دانه دانه رج رج چه شکیبا بافته... آن خدای باور اولین و آخر شعر این مزرعه را به لطافت با عشق همچو دیبا تافته... غزل صورتی یاد محبتهایش همچو گوشواره به قلب و جانم نغمه خوان، آویز است......
عشق یعنے داشتن تو نگاه ڪردن توے چشمات و نفس ڪشیدڹ ڪنارت بیشتر از این چیزے نمےخواستم ️️️
هیچ وقت عشق رو گدایی نکن چون چیز با ارزش رو به گدا نمیدن
جز عشق برای ما پایانِ قشنگی نیست ... موسوی
عاشق که شدی کم نگذار فکرت قلبت زبانت همه ات را تقدیمش کن به عشق سیاست نمی آید...
در سر هوس عشق تو دارم همه روز در عشق تو مست و بیقرارم همه روز ️️️
به فن بیان عشق نشان می داده هی حرف جدید یادمان می داده از تکیه کلام های او فهمیدم معشوقه ی من درس زبان می داده
عشق من نسبت بہ تو تنها چیزیہ ڪہ ازش مطمئنم ️️️
از آدم های تنها ، دوستت دارم زیاد می شنوید اما عشق ... در قلب کسانی ست که لابلای شلوغی ها تنها شما را می بینند شما را می شنوند ...
معلم ای آنکه عشق با دل پاک تو خو گرفت باید برای بردن نامت وضو گرفت مهر از اقبال نام تو تعبیر می شود ایثار از شکوه شما آبرو گرفت باید ز چشمه سار تو ای عزیز حتی اگر شده است به قدر سبو گرفت روز معلم مبارک
تو مثل شبنم پاکی که گل را می کند بیدار الفبای بهارانی و عشق رویشی انگار روزت گرامی معلم عزیزم
ربنای دستانم را، به دست دعا، گرفته ای! و من حاجتم را به وقت افطار، با عشق تو، گشودم تا بند بند جانم، تو را کنار محراب خدا، صدا بزند ...
خاک عالم که سرشتند غرض عشق تو بود هر که خاک ره عشق تو نشد آدم نیست
نگاهم کن تا مرز عشق صدایم کن تا بی نهایت عشق چه زیباست وقتی باورت شود که تا مرز نابودی می خواهم تو را ...!!!
عزیزِ لحظه های من دلم شانه های امن تو را میخواهد چه کنم دل است و کارش عاشقی عشق کاری کرده به هر بهانه ای هوای تو کند...
رنگ صدای تو را دوست دارم... رنگ صدای تو سپید است... سپیدِ مایل به عشق... با رگه هایی از آفتاب و باران... حرف بزن ! من به ملودیِ خوش آب و رنگِ صدای تو... دل بسته ام !
” عشق “ از آڹ ڪسانے ست ڪه یڪدیگر را با هَر فاصلِه اے دوست مے دارند…!! ️️️
وسعتِ عشق! همین تنگ بغَل کردن هاست...️ ️️️