حیف است هوای پاییزی هدر شود بیا دست هایت را به من بده تا باهم در امتداد پاییز روی زرد و نارنجی برگ ها قدم بزنیم و همه ی شهر را مبتلا کنیم به عشق زحمت بارانش با خدا آمدنش با تو عاشقی و شعر و غزلَش با من!
ڪاش می دانِستی که پَرَندِگانِ عِشق هَرگِز دوبار پَر نِمی گُشایَند دوستِ مَن! عِشق مُسافِرے اَست ڪه تَنها یِڪ بار به سُراغِمان می آیَد و یِڪ باره می رَوَد...
زیبایی یک زن باید از درون چشمان او دیده شود، چرا که آن مسیر ورود به قلبش است و عشق در آنجا قرار دارد.
هر وقت ناامید می شوم، به یاد می آورم که در طول تاریخ حقیقت و عشق همیشه پیروز شده اند.
عشق همین است؛ تنت میرود و دلت جایی میان دستهای کسی تا ابد جا میماند..!
کنارم که هستی موجی ازعشق دیوانه ام میکند میدانم هر چه دارم️ از .... همین لحظه است لحظه با تو بودن را ... بی نهایت دوست میدارم ️ ️️️
مے خواهم عشق بماند و لبخندے ڪه هدیه لبهایِ توست... می خواهم من باشم و تو باشی و یک زندگی سرشار از انعڪاسِ ما مے خواهم عاشقت باشم .... ️️️
می خواهم عشق بماند و لبخندی که هدیه لبهایِ توست ..... می خواهم من باشم و تو باشی و یک زندگی سرشار از انعکاسِ ما ..... می خواهم عاشقت باشم .....️ ️️️
زندگی با تمام فراز و نشیب هایش ایستگاهِ آرامشی دارد حوالیِ آغوشت و عشق قطعاً همین حال خوبیست که من با حضور"تو" دارم ...
عشق شدت و عمق خود را نمی شناسد تا هنگامی که ساعت جدایی فرا رسد.
غم انگیزترین چیز راجع به عشق اینست که نه تنها عشق برای همیشه دوام نمی آورد، بلکه دلشکستگی پس از آن نیز به زودی فراموش می شود.
گفته بودم می روی دیدی عزیزم آخرش ! سهم ما از عشق هم شد قسمت زجرآورش زندگی با خاطراتت اتفاقی ساده نیست ! رفتنت یعنی مصیبت ، زجر یعنی باورش جای من این روزها میزی ست کنج کافه ها یک طرف سیگار و من ، یاد تو سمت دیگرش .
به چشم هایم که چشم می دوخت... نفسم می بُرید... بعدها فهمیدم... عشق... خودش می بُرد و می دوزد... گوشش هم به هیچ چیز و هیچ کس بدهکار نیست...️
عزیزِ لحظه های من دلم شانه های امن را میخواهد چه کنم دل است و کارش عاشقی عشق کاری کرده به هر بهانه ای هوای را کند...
از عشق چیزِ زیادی نمی دانم، همین قدر بگویم که بی نهایت زیباست... درست مانندِ چشم های تو! ️️️
در سرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق ....️ ️️️
گاهی.... از عشق هم؛ باشکوه تر است بودن با کسی که خوب بلد است زخم هایت را ببوسد ...!
سهم ِ من از تو عکسی ست که هر صبح دکمه ی پیراهنم را می بندد موهایم را شانه می زند به چشمانم، صبح بخیر می گوید و برای قلب ِبیمارم ، عشق دَم می کند... ️️️
عقل میگفت برو عشق به پایان آمد عشق میگفت بمان،سوتفاهم شده است...
تو + عشق = زندگی زندگی + تو = آرامش من تو = دیوونگی عشق + دیوونگی = تو زندگی تو = مرگ
آغوش تو سرزمین خوش آب و هوایی ست با دشت هایی آغشته به بوے مَگنولیا و بابونه هاے سپید و رقص آرام دُرناها و باران و عشق و سمفونی دوستت دارم .. من خواب آغوش تو را بارها و بارها دیده ام ..!! ️
همه چیز... از یک دوست داشتنِ ساده شروع شد! تو گفتی : دوستت دارم و من تا عشق تا بینهایت تا خدا... پرواز کردم!
دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و دشت و دمن؟ یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟ یا به یک خلوت و تنهایی امن دل که تنگ است کجا باید رفت؟ پیر فرزانه مرا بانگ برآورد که این حرف نکوست ، دل که تنگ است...
و عشق اگر با حضور همین روزمرگی هاس عشق بمانَد،عشق است عشق یعنی قهوه یخ کرده کنار،تو.... ️️️