دلنوشته های سوگند....
فرقے نمیڪنہ ڪاڪتوس باشے یا گل, اونے ڪہ قرارہ دوستت داشتہ باشہ؛خواهد داشت...
ﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻥ ﻣﯿﺸﻮﯼ!
ﮐﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ
ﺑﺎﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﻣﯿﺪﻫﯽ!
ﺻﻔﺖ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻧﺎﻣﺮﺩﻫﺎ
ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ !
ﻧﻪ ﺭﻭﯼ ﺟﺴﻢ ﻇﺮﯾﻒ ﻭﺯﯾﺒﺎﯼ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍت..
چه سخت است تنگ ماهی بودن
اگر بشکنی قاتلی و اگر نشکنی زندانبان
خوش به حال آب!
تو رابطه هاتون حرفای دلتون رو به هم بزنید!
دلخوری بهتر از حرف خوریه
تو سکوت میکنی و فریاد زمانم را نمی شنوی!
یک روز… من سکوت خواهم کرد؛
و تو آن روز…
برای اولین بار مفهوم “دیر شدن” را خواهی فهمید
مشکل از تو نبود
از من بود
با کسی حرف میزدم
که سمعک هایش را
پیش دیگری جا گذاشته بود
گـاهی اونقـدر بـد دلت مـیشکنه
که حتی!
نـای اعتراض هـم نـداری
فقـط
نگاه می کنی و
بیصدا میروی
شاید در گذر زمان به یکدیگر برسیم
آن روز من اشتباه گذشته را تکرار نخواهم کرد!
تو را از دست میدهم
اما غرورم را نه…
خوبے زیادے ممڪنہ باعث شہ بقیہ رو از دست ندے، اما قطعاً خودت رو از دست میدے...
ولے بزرگترین از دست دادن اینہ ڪہ آدمیزاد
خودش رو از دست بدہ، یهو بہ خودش بیاد
ببینہ جورے عوض شدہ ڪہ خودش هم
خودش رو نمیشناسہ.
خدایا هیچ بندهاے رو شرمندهے افڪار خودش نڪن.
سوختنم رادیدے و خندیدے...
خندہ ات رادیدم؛ سوختم...
خندہ هایم را خواهے دید...)
دیدار ما...
بہ وقت سوختنت...)
S...♡
گاهے با دست چپ غذا بخورید
گاهے از یہ مسیر متفاوت برید خونہ
تو نماز ذڪرهایے بگید ڪہ تابہ حال نگفتید
گاهے لباسهایے بپوشید ڪہ با رنگ و مدل دلخواهتون فرق ڪنہ
بہ هیچ چیز عادت نڪنید
عادت آفت زندگیہ
s...♡
یہ متن خوندم نوشتہ بود:
انسان ساختهے خداوند است
واے بر ویران ڪنندگانش...
حواسمون باشہ
بہ ڪسے زخم نزنیم
خدا همہ چیو میبینہ ...
s...♡
از چے میترسے؟ وقتے از سخت ترین شبهاے زندگیت بدون اینڪہ بہ ڪسے چیزے بگے گذشتی…
s...♡
یه نفر بعد از اینکه فهمید حالم خوب نیست
گفت: «اشکال نداره، بیا با هم خوب نباشیم»
شاید این قشنگ ترین جوابى بود که
مىتونستم براى این جمله بشنوم؛ به دور از
تمام کلیشه هاى «چیکار کنم خوب شى» یا
« مى خواى حرف بزنى؟» و تمام سوال هاى
آزاردهنده...
بزرگترین گناهے را ڪہ یڪ انسان میتواند مرتڪب شود ، مرتڪب شدهام : خوشبخت نبودهام !
s...♡
میدونے چرا آدم تنهاست؟
نہ ڪہ ڪسے رو نداشتہ باشہ،چون تو زندگے دردهایے هست ڪہ بہ هیچ ڪس هیچ ڪس هیچ ڪس نمیتونے بگے
*یواشکی های یک زن...*
S...♡
یکی می گفت یه یارویی رو دوست داشتم. اولش خیلی خوب بود باهام، کم کم که دوست داشتنم بیشتر شد خودشو گم کرد.
بهش گفتم الانم دوسش داری؟
گفت اونی که گم شد رو دوست دارم و همیشه منتظر می مونم تا دوباره پیداش بشه، ولی اونی که الان بهش...
ڪے امروز ازت خبر گرفت؟!
آفرین!
حواست بہ خودت باشہ...
همیشه چیزای بد با حضور یه آدم خوب قابل تحمل می شن، مثلا فرض کن با اونی که دوسش داری تو ترافیک باشی، یا توی آسانسور گیر کنی، یا مثلا واست غذا درست کنه اما خیلی خوب نشده باشه، یا اصلا بری دنبالش نیم ساعت تو رو معطل کنه می...