عزیز حسینی
دل های ما که به هم نزدیک باشد، دیگر چه فرقی می کند که کجای این جهان باشیم! دور باش اما نزدیک! من از نزدیک بودن های دور می ترسم... 🥰🖤
بعضی رنجها، وطن دارند.
در خاکی متولد میشوند، در کوچههای معینی راه میروند، به زبان خاصی گریه میکنند و نام شهرها را مثل زخم، با خود حمل میکنند. اما بعضی دردها، مرز نمیشناسند؛ از سیمهای خاردار عبور میکنند، از ایستگاههای مرزی میگذرند، در چمدانهای کهنه جا میشوند و خود را...
کابل به تهران منتشر شد .روایتی از جامعه و دختران افغانستان در کابل و تهران .
میروم تنها و بینام و نشان
سوی شبهای پر از داغ و فغان
میگذارم پشت سر این شهر را
با نگاهی سرد، با قلبی گران
میروم خاموش، چون شعری نگفت
در گلو ماندهست فریادی نهفت
با من است اندوهِ تلخِ سالها
با من است این بغضِ بیصبر و شگفت
نه...
به شوق روی تو ای گل، دلم جوانه زده
زمین ز بوی تو مست است و آسمان زده
تو آمدی و جهانم پر از ترانه شدی
شقایقی که به لبخند، شعلهفشان زده
بهار از آنِ تو باشد، اگر تو خنده کنی
که خندهات نفس باغ را روانه زده
ز نام...
آمدی با نام زهرا، جان به لب آمد مرا
بین تبهای شبانه، ماهشب آمد مرا
هر کجا لب باز کردی، بسته شد راهِ نفس
بر سرم وقتی خمیدی، کوهِ تب آمد مرا
دستهایت مثل باران، حرفهایت مثل رود
در دلم یکباره سیلابِ طلب آمد مرا
نه دوایی، نه دعا، تنها...
ای جانِ جهان، با تَبِ جان آمدهای؟
بعد از شب عمر، سوی جان آمدهای؟
عمری گذراندیم به شوقِ نگهت
اکنون، به وداعِ دگران آمدهای؟
چشمم نگران بود که روزی برسی
اما نه چنین، نیمهجان آمدهای
این پیرهنِ خاک چرا بَر تَنِ توست؟
ای ماه! چرا سرد و گران آمدهای؟
نگذار...
باد دلتنگ ،
خورشید پریشان است
چهچه گلوله های سفید پوش،
نارنجی را به غم گرفته است .
سایه ای در باد
که برگ ها را نمی شناسد،
ردی از باران
که روی نیمکت ها شعر می نویسد،
و سکوتی
که در راهروهای خالی جا مانده.
میان دفترهای باز
خطی...
در میان شب های بی انتها
که صدای جنگ،
در گوشِ تاریخِ خسته
طنین می افکند،
سکوتی بلند
به انتظارِ فراموشی نشسته است.
آدمی،
کودکی در آغوش جهان،
گم شده در جاده های خون زده،
به دنبال نانی که طعمِ گرسنگی ندهد،
و آبی که رنگ اشک نباشد.
آیا امید...
شب ها به یاد تو بیدار ماندم
ز هجران تو دل به آزار ماندم
تو رفتی و من با دل خسته تنها
در حسرت دیدنت زار ماندم
دل را به عشقت سپردم شکسته
همچون غریبی به بازار ماندم
تو نوری که خاموش شد در نگاهم
به تاریکی شب گرفتار ماندم...
دردم آنست نتوانم عریان کنم
نتوانم گریان کنم
دردم آنست نه در سینه پنهان کنم
نه در زبان گفتار کنم
دردم همیست ندانم چه دردیست
ندانم که ندانم
عزیز حسینی
سیاه بختان
بخشی از داستان
محکوم به سرنوشت اجباری
همه چیز به یک چشمه ی از گوه و لجن تبدیل شده است،
جایی که حتی آب نیز بوی لجن می دهد.
همه چیز به اجبار است،
مانند یک طوفان بزرگ که همه را در خود فرو می برد و هیچ...
یک لحظه دلم خواست که در آغوش تو باشم
بی تابی قلبم به تمنای تو باشم
آن چشم خمارت که مرا برده ز خود دور
چون سایه همیشه پی روی تو باشم
لب های تو چون شهد، پر از عشق و امید است
من مست ز هر جرعه ی آن...
در جهانی که ایده ها به زندان می روند و فکرها به زنجیر می خورند، صدای آزادی به شجاعت نیاز دارد.
آن آزادی که به ما اجازه می دهد تا فکر کنیم، بگوییم و عمل کنیم بدون هیچگونه سوءاستفاده و محدودیتی.
در دنیایی که از تابوها و اصول گرایی غلبه...
من آیینه تو هستم
عزیز حسینی
انسان غمگین دنیا را زیبا تر می بیند .
عزیز حسینی
شاید باران،
تنها صدای تو را برای من آورد،
یا شاید باد،
عطر تو را از لابه لای گل های پژمرده بیاورد.
چه غم انگیز است این شب ها،
وقتی ماه، پشت ابرها پنهان می شود،
و من به یاد تو،
از دل این تاریکی ها عبور می کنم.
دلم...
گاه گاه که دلم هوایت میکند
نه شعر میتواند تفسیرت کند نه داستان .
ای عزیز ترین لبخند شب های تاریکم
تو بگو
چگونه این لبخند کشنده ی درد را برایت بسرایم
تو بگو ،سکوت نکن ، حرفی بزن
تو بگو چگونه این پنجره ی در انزوا را روشن کنم...
آدم وقتی معشوق خود را از دست میدهد
تازه عاشقانه هایش شروع میشود
و این چنین است که سالهاست برایت مینویسم
بی آنکه بدانم میخوانی یانه......
عزیز حسینی
من عزیز حسینی هستم و اعتقاد دارم که احترام به حریم شخصی یکی از ارزش های بنیادین زندگی انسانی است. احترام به حریم شخصی، به معنای احترام به انتخابات، دیدگاه ها و فضای خصوصی فرد است. من همیشه سعی می کنم در تمامی ارتباطاتم با دیگران، این احترام را به...
تنها راه خارج شدن از فکر دیگران ، فکر کردن است .
عزیز حسینی