میگی غصه ت میگیره وقتی اونو با اون حال پریشونش می بینی میگی سخته براش دل کندن از تو ولی باز پیش روی اون میشینی نگاهت رو میدزدی از رو ابرا میگی ابرا اونو یادت میارن نگو ابرارو چیدی کنج چشمات شبا پنهونی رو گونه ت میبارن نمیدونم تناقض داره...
چه روزای سختی گذشت از سرت که چشمات هنوز سجده گاه غمه گذشت و سکوتت پر از غصه شد کنار اومدی ظاهرا با همه مگه باز دوباره خودش جون بده به چشمات به دستات که بی جون شده اگه روزی لبخند اومد رو لبت بدون شاید اینجاست مهمون شده به...