بیو
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو
ای ڪاش تموم قصه هامون با غصه تموم نمیشـב.
غروب جمعه منم بی تو...
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
بوسه
مرزیست
که در آن
دو تن
بیمرز میشوند.
پیری
باز شدنِ آرامِ دکمههاست
از لباسِ بودن.
پاتوق قلبم جای پای تو
سرمه ی چشمم ردّ پای تو
تنهایی هنوز رفیق شب های من است
ای دل نفرین نکن حتی زخمش را هم دوست دارم
حال مرا کسی داند که از خانه خویش دور است
اشنای امروز شما خاطرات دیروز من است
امان از اشکی که حرف ها دارد
ترسم تا زمان آمدنت در اغوش خاک ارام گیرم
سوختن مرا دیدی سوزان تر شدی
من تشنه ی شعرم با غزلی مرا سیراب کن
گلوله خورد
به تنم؟
نه...
به هم وَتَنم!
تو بی شک نیمه ی گم شده ی من هستی
قطع اینترنت/
تنها کارایی گوشی/
چراغ قوه اش
کویر حتی
خاطرهی باران را هم
از یاد برده است
او مرا جان و جهان است...🎀
ما ز نسل ایران و ایمانیم
بهر حفظ کشور چو طوفانیم
«نوری تلخ در من مانده؛
نامش وطن است.»
«وطن همان است؛
این منم که تازه چشم باز کردهام.»
«اکنون که میبینم،
دیگر نمیتوانم نبینم.»
فریاد
مجاز نبود
سکوت
تبدیل شد به
زبان رسمی.