متن شب یلدا
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شب یلدا
شب یلدا
شب یلداست و در دل، قصهای پر از شور
هر کسی در انتظارِ لحظهای پر از نور
دور هم جمعیم، شب تا صبح بیداریم
در دلِ سردِ زمستان، اما در کناریم
انار و هندوانه، سفرهامون پر از رنگ
قصهی شب، سرشار از یاد همدیگر
شمعها روشن، دلها گرمِ...
یلدا،
یلدا بیا،ببین شبِ تارِ و دراز ما
تا صبح، روشن است چو روز انتظاز ما
انار و هندوانه و قصه،الغرض بهانهاند
باشد که بنشیند به پای تو نیاز ما
🎻🎻🎻🎻🎻🎻
شب یلدا خوش است با تو به سر بردن
چون صبح بشکفدبه پای عشق تو مردن
انار دل شکستهام،...
فلسفه ی یلدا نه دورهمی ست نه خوردن هندوانه و انار و ...نه...
یلدا بهانه ای ست که یک دقیقه بیشتر دستانت را در دستهایم بگیرم..
انار که ترک میخورد ..
قلبِ دختر پاییز می شکند .
سرخیِ عشق در سفیدیِ برف...
نور شمع روی صورتت میرقصد.
و من در...
ماه روی پلههای سفید ایوان میلغزد
برف می بارد.
و باد،قصههای کهن را
از لابلای برگ های ریخته
زمزمه میکند..
در قلب این شب طولانی،مادر
خاطرهی خورشید را در خانه زنده نگه میدارد.
انار میشکافد.
و دانههای یاقوتش
بر سفرهی دل ستارهها میریزد.
هر دانه،قصهای است
از پاییز های گذشته......
"آغوش خود را باز،کن فصل زمستان است"
در اوج سرما آرزویم عشق سوزان است
یعنی که باید گرم باشیم از،تنور عشق
آب وهوای شهر وقتی برف وبوران است
بین من و تو که نباید فاصله باشد
وقتی میان قلب ما امید مهمان است
بر گیسوی یلداییام شانه بزن با عشق...
یک دقیقه بیشتر با من بمان یلدا شده
شام یلدای من از دیدار تو زیبا شده
شب یلدا
شب یلدا شب غم ها شکستن
به شادی در کنار هم نشستن
شب دیدار ، شب از عشق گفتن
شب بخشش، شب از هم گذشتن
« بعد از یلدا، شب ماند»
انار
پوستش را بست
هندوانه
یادش رفت بخندد
کرسی سرد شد
و شب
از تقویم بیرون زد
دیگر
یلدایی نبود
که تمام شود
فقط
من ماندم
و شبی
که موهایم را
بلد شده بود.
«یلدا بهانه است؛
شب فقط طولانیتر میشود
تا آدم جرأت کند
به تاریکیِ آشنایش خیره بماند.»
شب یلدا، قصهی بلندترین شب عاشقی
امشب، شب یلداست؛
شبی که ماه، دلش را به آسمان میسپارد
و ستارهها، در جام انار میرقصند.
شبی که قصهها از دل مادربزرگها جاری میشود
و حافظ، با غزلی شیرین، مهمان دلهای بیقرار میگردد.
یلدا، بلندترین شب سال نیست،
بلکه بلندترین لحظهی با هم...
پاییز
با دستانی پر از رنگ
آرام از خاطرهها عبور میکند
و زمستان
با ردای سپیدش
در آستانهی آمدن میایستد
میان رفتنِ رنگها
و رسیدنِ سپیدی
شبی نفس میکشد
بلند، عمیق، ریشهدار
شبی به بلندای تاریخ
با روحی آراسته به آیین
و قلبی سپید
به پاکی زمستان
شب یلدا
شب...
✍️هدی احمدی
به اندازه ی بلندترین شب سال دوستت دارم......
مثل انارِ ترک خوردهی یلدا، دلم برای تو هزار دانه شده است؛
هر دانهاش یک "دوستت دارم" ِنارس است که از شوقِ رسیدنت، سرخ شده.
تو عطرِ دارچینیِ این شبِ دلگیری، تو گرمایِ شومینه در سرمایِ طولانی.
من تمامِ قصههای...
شب چله. تنها یه شب نبود
قراری بود پای قرار هرساله ای که
همه پای قرار
ایستاده بودیم
می دونم
با حرفهام،
دلت پر میکشه
میره خونه پدربزرگ
توی اون شب سردی که
غنچه های مهربونی
میون گرمی دلها می شکوفت
وجودش عشق بودوهنر
امیری خوندن هاش
نوازش می داد...
نمیدانم
در کشاکشِ نبردِ زندهماندن،
آنجا که بقا
خود به میدانِ جنگ میآید،
آیا رمقی
برای تبریکِ یلدا
در جانِ ما میمانَد یا نه.
اما
هنوز
روزهای روشن را
برایتان آرزو میکنم.
یلدا بلندترین شبِ سال نیست، بلندترین بهانه است برای آنکه یک دقیقه بیشتر به یادت باشم... میانِ دانههای انار و کلماتِ شیرینِ لسانالغیب.
بیا که رونقِ بزم است و مِهر و ماه آمد شبِ بلندِ تمنّا به زیرِ گام آمد
ز لعلِ دانهی یاقوت و شهدِ هندویی صفایِ سفرهی رندان به انتظام آمد
چراغ و شمع برافروز در شبِ دیجور که از فروغِ رُخَت، صبحِ خوشخرام آمد
بخوان ز دفترِ حافظ که فالِ...
انارِ دانه دانه، شمع و حافظ شبِ یلدا و این لبخندِ نافذ
بخوان از دفترِ رندان که امشب غمِ دیرینه را گفتیم خداحافظ
صحبتِ حکام، ظلمتِ شبِ یلداست
نور ز خورشید جوی، بو که برآید
چون شمع سوزاندی جهانم را
تاریک کردی آشیانم را
پروانه ات بودم نفهمیدی
آتش زدی روح و روانم را
از خاطرت بردی مرا افسوس
بر گونه هایم زخم پاشیدی
من ماندم و شب های بی فانوس
تو دردهایم را نفهمیدی
همچون نسیم سرد پاییزی
آسان دلم را سخت سوزاندی
مثل...
ای ماهِ پشت ابر نهانم، شبت بخیر
رفتهست بی تو تاب و توانم، شبت بخیر
تنگست بی تو در قدمم وسعتِ جهان
گُنگست بی تو زالِ زبانم، شبت بخیر
آسوده باشو هیچ غمی را مکن دریغ
آشفته گرچه روحو روانم، شبت بخیر
شب تا سحر نشستنو شب گریهام جدا
حقا...
تکیه بر دیوار شب کردم، دلم بیتاب و تنها بود
چراغی خسته میسوزید و شهرم سرد و یلدا بود
نسیم از کوچه میآمد، صدا در سایه میافتاد
دلم میخواست فریادی، که گم در بغض فردا بود
نگاهم خیره بر نوریست، که در آنسوی شب میسوخت
شبیه خاطری خاموش، که در...
آتش، نامِ دیگرِ توست
چهارشنبهای که آخرین سطرِ سال را ورق میزند،
با آتش،
با نور،
با جادویی که از دلِ خاکسترها زاده میشود.
من امشب از روی تمام دلتنگیها میپرم،
میسپارمشان به زبانههای شعله،
تا دیگر هیچ غمی، شبیه دوده بر دلم ننشیند.
صدای قاشقزنیِ دخترکانِ عاشق،
در کوچهها...