جدید ترین متن ها و اشعار
زیبا متن: مرجع متن های زیبا
- خانه
- متن ها
زندگی حتی وقتی انکارش کنی، حتی وقتی به آن بیاعتنایی کنی، حتی وقتی حاضر به پذیرفتناش نباشی باز هم از تو قویتر است. قویتر از هرچیزی. آدمها از اردوگاههای اجباری برمیگشتند و بچهدار میشدند. مردان و زنانی که شکنجه شده بودند، که مرگ عزیزانشان را دیده بودند و خانههایشان با...
نسل آدم های مورد اعتماد و درست منقرض نشده،ما چسبیدیم به آدم های اشتباه.
اگر به سراغِ من میآیی، طوفان بیاور
که زیرِ این خاکستر، دلم آتشِ پنهان دارد
[من کردستانم!]
از یک دستم خون میچکد و
از دست دیگرم خونابه و چرک
سرم کورهی سوزان شجاعت و
چشمانم تاریخ ملتی نیرومند است
من گهوارهی تمدن و
فریاد بیپایان انسانیتام!
بدخواهان بدانند،
من فناناپذیرم،
زیرا من کردستانم...
سقوط کن
ای سکوتِ سنگینِ ناعادلانه،
که این شیونها
دیوارهای خانهها را میلرزاند
و آینهها،
چهرههای گمشدهی فرزندانمان را بازتاب میدهند.
پرسید گریه چطور بند میاد
گفتم:
بعضی گریهها
برای بند آمدن
نیامدهاند.
من از مرگ نمیترسم،
از این میترسم
که اندوهم
بیمحاکمه
آزاد بماند.
ای عشق دلپذیر
از رنج رفتنت
کردی مرا تو پیر
#مهدی ابراهیم پور عزیزی " نجوا"
برشی از کتاب در حال چاپ نجوای دل
حکایت رفاقت قدیمی من با قاب خاطرات حکایت قهوه ای ست
که امروز را با یاد روزهای رفته از یاد
تلخ تلخ
نوش نگاهم کردم ....
پشت در پشت جرعه هائی که
کام فرصت سوزی را...
#ایران_وطنم
ای که نامت نفسِ من، جانِ من و جانانِ مَـن
سِـرِ مِهرِ توست در این سینه، نهان و عیانِ مَن
هوایِ پاکِ تو، در کوچهسارِ زندگیام
همان بویِ گُلست و بویِ بارانِ بوستان مَن
عطرِ بارانِ تو، بر رُخسارِ زمستانِ می چِکد
نَویدِ شکوفه میدهَد، ای سبزِ بهارانِ مَن...
عقربههای ساعت مچیام
روی نبضِ تو لیز میخورند
و من
که از ارتفاعِ "دوستت دارم" پرت شدهام
هنوز به زمین نرسیدهام
(چه کسی گفته بود جاذبه، سیب را میشناسد؟)
شاید این پیراهنِ چهارخانه
خانه خانهاش را
برای حبسِ نفسهای تو چیده
وگرنه اینهمه پنجره
در دکمههایم چه میکنند؟
سراسیمه، سایه،...
از بهشت رانده شدم و
دروازههای جهنم را نیز، بر رویم بستند!
آه، از این بدبختی!
باید دوباره به زمین برگردم.
زندانهایم روز به روز بزرگتر شدند
ابتدا، شکم مادرم،
بعدن قنداق و گهوارهام
سپس شبح دیوارها و
اکنون، کرهی زمین!
آدمیزاد،
ترسناک است!
حتا در عکسهایشان...
ماهی در مشتی آب هم زنده میماند
ولی ما در این زمین پهناور
با این همه وسعت
برای خودمان مرز و حدود ساختهایم
و رودخانههایی از خون جاری ساختیم
دریاها را پر از زباله و پسماندهها کردیم
و با اینکه ملیونها لیوان آب داریم،
نتوانستیم همچون ماهی زندگی کنیم.
بیزارم از بهشت،
آدمی نیز در آنجا هست!
گیلاس چه رنگی است
زرد یا سبز نمیدانم
کوری در به درم کرده
ولی خوشا به حالم که نبینم
طعم خوبی دارد همچنان کمی تلخ است
خود را به کوری زده ام تا نبینم که
حقیقت تلخ است .................
ته بی انصافیست...
من اینجا غرق دلتنگی، تو آنجا بی خبر از من.
ای شهر عزیز من!
هنوز هم خوابت میبینم
و در این خوابها،
روزی را میبینم
که همراه با دوست دیرینت، حلبچه!
تبدیل به دو زیباشهر شدهای و
و گروه گروه مردم
از اقصی نقاط جهان به تماشای شما میآیند.
حضور در لحظه به لحظهی عمر تو
اوج خوشبختیست!
همراه با تپشهای قلب تو و
نفسهای زمانه،
تا ابد زنده خواهم بود.
هرگز از مد نمیافتد،
همیشه جلب توجه میکند-
زیبایی!