جدید ترین متن ها و اشعار
زیبا متن: مرجع متن های زیبا
- خانه
- متن ها
بی ما به کجا،
در پی آرامش آغوش چه کس آشوبی..؟
از کوچهای گذشتم
که بویِ دفتر و مداد داشت؛
و آستینم
با زنگِ خانهٔ همکلاسی میلرزید...
و خنده ی پشتِ در،
از نانِ برنجیِ گرم هم
شیرینتر بود...
زنگِ تفریح که می خورد
سیبِ رفیق
طعمِ کودکی میداد
حالا هربار
غریبه ای از آن کوچه
عبور می کند
آستینِ خاکستریام...
اسم تو را
با مداد نیمشکسته
در کوچهای که بوی باران داشت
و دیوارهایش از خاطره نم میزد
بر حاشیهٔ بارانخوردهٔ دفتر میکاشتم
زنگ تفریح در حیاط
و دلم توپ قرمزی بود
که در آب گِلی کوچه
از دست کودکیام میلغزید
سالها بعد
از آن کوچه رد شدم
باران هنوز...
مثل گناه
که دو عاشق
پشتِ دیوار
زیبایی
را با هم تقسیم میکنند.
مثل ردِّ بوسهای
روی شیشهی ابری —
نه خودِ بوسه،
فقط نفسِ ماندهاش.
یا جنگلی
که از بوی عود میلرزد
و نمیداند
از بوی عود است
یا از تو....
"پژواک سکوت"
دل گیرم از دنیا،در آه وفغانم
از زخم کهنه ی، افتاده به جانم
می کِشد درد، بر تنم شلاق
در میان غربت و خلوت اتاق
یارم آرام خفت،در آغوش خاک
خورشید عمرم ، سرد و غمناک
فرو ریخت آن کوه بلند آرزو
سبک شد سوی دگر،کفهٔ ترازو
درسرم...
مثل یک پرنده که بال پروازش
را شکستند زخمیم !
فرش قرمز دل را گشودم ،
قدم رنجه فرما
ای حضرت عشق !
هر شب غمم را
فریاد میزنم در
چاه دل !
دل بنفشه ی وحشی ، دل نرگس شیراز ،
دل آلاله در بهار ، دل ،،،
نه ،،، دل به شقایقی سرخ می ماند
از شورِ عشق تو ،،،!
لبخندت را
دریغ نکن
شایدهنوز بهانه ی
حال خوب کسی باشد
"قاب واژهها"
✍️هدی احمدی
تو، هم آرامشی و هم آشوب؛
هم آغاز و هم پایان
تو را نمیتوان در قاب واژهها زندانی کرد
چرا که خودِ واژهای، اما بیتعریف؛
همچون سکوتی که فریاد میزند،
و فریادی که در سکوت، معنا میگیرد.
تو هم شبِ آرامی و هم روزِ پرهیاهو،
هم...
[آخرین لحظه]
به آرامی دستش را جلو برد.
گنجشکی لای اجزای لانچر گرفتار شده بود.
به نرمی آنرا گرفت و به آسمان پرواز داد. پرنده با بالهایی لرزان، آزادانه به اوج پر کشید.
"احمد" لبخندی زد و برای لحظهای، به لانچر و گنجشک و آسمان نگاه کرد.
ناگهان صدای مهیبی،...
«آمد، اما در نگاهش» رنگی از رویا نبود
در سکوت چشم مستش رنج دل پیدا نبود
آمد و باران گرفت از آسمان شهر، لیک
در دلِ باران نشانی ز آن گلِ زیبا نبود
ماه را در چشم او دیدم، میان آینه
صبح اما یک نشان از دلبر شیدا نبود
دستهایش...
جمعه، یک سر دارد
و هزار پنجره رو به دلتنگی...
گاهی
پشت پنجرهای مینشاندت
که رو به باغِ خاطرات باز میشود،
درختها به شوقِ آمدنت شکوفه میدهند
و باد، عطرِ کسی را
از کوچههای دور با خودش میآورد...
گاهی تو را
به بلندای کوهی میبرد
که سکوتش از هزار فریاد...
«باز شد شیشهٔ عطری که در آن بوی تو بود»*
عطر گلهای بهاری، همه از سوی تو بود
صبح با یاد تو از پنجره لبخند گشود
مطلعِ شعر من انگار که از کوی تو بود
ماه در چشم تو میدید تماشای بهار
هر ستاره که درخشید، ز جادوی تو بود...
✍🏼 درد عشق
درد هجران یک طرف، آن ماه زیبا یک طرف
کوچهٔ معشوقه یک سو، حال دنیا یک طرف
همچو لیلی، با ثباتم در مصاف عاشقی
عهد مجنون یک طرف، این قلب شیدا یک طرف
میروی در کوچه با ناز و ادا و عشوهات
در میان جمع خوبان، قدِ...
زندهام با یادِ آن لبخندِ ماهت، ای نگار
دل شده سرگشته در شوقِ پناهت، ای نگار
بیتو هر شب مینشینم خیره بر راهِ امید
تا ببینم باز رویِ دلربایت، ای نگار
عطرِ گیسویت هنوزم مانده در پیراهنم
جانِ من پر میکشد سویِ نگاهت، ای نگار
گرچه دوری، یادِ تو نزدیکتر...
شببهشب در سینهام تصویرِ تو آتش گرفت
میتپد آرامِ جانم در خیابانِ خیال
من همان آوارهی دشتِ جنون و اضطراب
بیپناه افتادهام در سایهسارانِ خیال
هر نفس از نامِ تو در من شراری تازه شد
میکشد این شعلههایم تا بیابانِ خیال
خوابِ من در چشمهایت باز تکرارِ تو شد
تا...
ستارگان
ستارگان را چیدم، یکبهیک؛
شاید از پسِ پردهٔ تاریکِ آسمان،
خورشیدی طلوع کند.
تمام شب
دستهایم را
به سوی آسمان دراز کردم؛
اما شب
بلندتر از رؤیاهایم بود.
ماه
پشت ابرها پنهان شد
و من
در کوچههای خاموشِ انتظار
به دنبال ردّ پای نور گشتم.
هر ستارهای که چیدم،...
ما هندسه ایم که شعر برداشته ایم
ما گنبد و گلدسته برافراشته ایم
در مضرب دل تکاملی خواهم یافت
از چشمه عشق ساغر می داشته ایم
ما از نفس مسیح ساقی لبریز
ما لولی و مخمور شراب آمدهایم
در سلسله پلهای محال پشت زوال
صد ملک گران و با شکوه...
لبت را قسمت من کن که دیریست چشم در راهم
نگاهت کو که سال ها هست به عمق زخم درگیرم ؟
ببینم تنگ تر میشه شبی این وسعت آغوش ؟
بگو محزون صدایت نوش ، رگ دوم صدایت گوش
چنان محکم بگیرم ،دست های گرم تب ناکت
رد انگشت حک...
تا به عمق استخوانم ,مبتلا ست
درد من دوری نبوده باور تو نابجاست
زخمه زن، جانم بگیر، اما نگو،دیگر شده
این شدن معنی ندارد تا که دست هامان جداست
پیله کن از نو بساز من هم هوادار تو ام
قسمت من گر نبود، دنیا نبوده، این تمام ماجراست
تا به...
کاش میشد تا ابد در تب آغوش تو جان داد و نمُرد...
گر چه یار بسیار است،
اما نگاهم عاشقانه سمت توست...