جدید ترین متن ها و اشعار
زیبا متن: مرجع متن های زیبا
- خانه
- متن ها
گویی رویایی بود و
در خوابم آمد و رفت،
ولی هنوز خیال به خیالش مشغول است!
همانکس که آمدنش،
دلنواز و شیرین است،
پس چرا،
رفنتش چنین جانگذار و تلخ است؟!
آن صبحیکه گیسوانت را شانه کردم
زیباترین روز عمر من بود
روزی که گیسوانت به زیبایی امواج دریا
بر شانهایت پخش شده بودند
و روح مرا پر از نسیم دلنواز دریای عشقت کرد...
...
صبحگاهانی بود
پر از عشق و مهر و محبت
که تا زمانی زنده باشم
در یاد...
انسان، هرلحظه از کنار بادها می گذرد. بادهایی که به تمام سمت و سوی او می وزند. این باد است که می آید تا یک تارموی سفیدت را با خود ببرد وگردوخاک های لباس هایت را بتکاند و تمام تنت را بلرزاند
تو باشی در کنارم یک شبی را ماه هم باشد
کنارت قهوه ای باشدو بعدش فال هم باشد
و در فنجان تلخم ذره ای اقبال هم باشد
و بعدش فالی از حافظ و اندکی مال هم باشد
نسخه ارزان
دکتر امشب بهرِ دلم نسخهٔ ارزان بنویس
گر که ارزان نشود، رنجِ فراوان بنویس
دو قلم قرصِ مسکّن بنویس بهرِ شفا
باقی آن را همه، اشکِ باران بنویس
هفت اندامِ منِ خسته غرقِ درد و مرض است
تو بیا لااقل امشب لبِ خندان بنویس
خورد و خاکشیر شد...
دم چو ابری ست دمادم میل باران میکند
از سوارانی ز بغض از هوی برهان میکند
آری شب که دید نگارم صبح مرتد میشود
کفر و آیین را فقط از یار پنهان میکند
حالتی دارد غریب آشنای هر مجال
در همه حالات او ماه است و تابان میکند
ای رفیق...
چند سالی هست که میگردم به دنبالش و نیست
چند باری دیده ام در خواب و رویایش و نیست
خانه قبلا خانه بود حالا فقط سقف است و سنگ
کینه ام باید که باشد به تاوانش و نیست
گقت دریا میکند دیده اگر کوته بیایم از وفا
برکه برکه من...
حکومت ها در دو برهه
به طور مفرط به خشونت
متوسل می شوند
یکبار در بدو استقرار و بار دیگر
در حین نابودی و اضمحلال .
با تو بودن،
چون پرواز در سپیدهدم است،
که هر خاطره،
به آواز گنجشکان بدل میشود،
و هر نگاهت،
رازِ ستارهها را
به گلها میآموزد
در لا به لای نگاهت،
قصههای قشنگی نشسته است،
با هر پلک زدن،
یکی یکی ورق میزنم،
داستانِ عشق را میخوانم،
و آرام میگیرم
دلم را که مرور میکنم،
هیچ دیواری بینامِ تو نیست،
و آن نقطهی کوچک،
که سهمِ من بود،
اکنون چراغیست
که تنها نگاهِ تو را روشن میکند
آرامش همینجاست؛
در تپشِ مشترکِ دلها،
که هر نفسِ تو،
به من جان تازه میدهد،
و هر نگاهت،
سقفِ آسمان را
به خانهی عشق بدل میکند 🕊
گفتی دل نشکستهای،
اما من دیدم
چگونه بغضت،
هر شب دلِ خودت را
به هزار تکه میکند...
و سکوتت،
سنگینتر از هر فریاد است 🕊
نوشِ جانم،
که هر نگاهت
چون جامی لبریز از بادهی ناب است،
و من،
در هر تپشِ دل،
جز نامِ تو نمینوشم... 🕊
و من،
هر بار که نسیم میوزد،
عطرش از نامِ تو آغاز میشود،
چنانکه هر شکوفهی جهان
به دستهای تو سلام میکند 🕊
در من آوازِ باران،
در تو روشنیِ خورشید،
بیا دست در دست هم
به رؤیای شهر برویم،
که هر کوچه با عطرِ ما
بهاری دوباره میشود 🕊
و من،
اگر قرار بود تنها به اندازهی داناییام سخن بگویم،
باز نامِ تو را فریاد میکردم،
که داناییِ من،
جز شناختِ عشقِ تو نیست 🕊
اما تو،
چنان ماهی در دلِ شبِ منی،
که اگر همهی ستارهها خاموش شوند،
باز روشناییِ نگاهت
جهانم را روز میکند 🕊
با تو حرف میزنم،
که تنها صدایم را میفهمی،
و در میانِ سکوتِ جهان،
تنهاییام را شریک میشوی...
با تو حرف میزنم،
که هر روزم بهار میشود،
و جمعههایم،
به خندهی تو پایان میگیرد 🕊
از عشق زیباتر،
همین بلد بودنِ توست،
که هر خطِ اندوه مرا میخوانی،
و هر نقطهی خاموشِ جانم را
به روشنایی بدل میکنی...
تو بلدِ آرامشی،
که در اوجِ طوفان
به دلم هدیه میدهی 🕊
نه صندوقچه،
که دلِ من باغیست پنهان،
درختانش نامِ تو را
بر برگهای سبز نوشتهاند.
هر بار نسیم بگذرد،
عطرِ تو
به هزار شاخه میپیچد،
و هیچ حسودی
راهی به این جنگلِ سپید ندارد... 🕊
چشمِ تو آینهی خورشیدِ دلآرامِ من است
هر نظر با تو، غزلهای شنیدن دارد 🕊
دل را
لبخندِ نرمِ تو
آرام میکند،
چنانکه
نسیمِ صبح
بر برگِ خستهی گل... 🍃🕊