متن های عاشقانه، غمگین، خاص، بیو، شعر و جملات زیبا
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
سالهاست برای مادرم
زیباترین جملهها را نوشتهام،
اما کم پیش آمده
زیباترین رفتارم را برایش خرج کنم.
گاهی فکر میکنم
این همه نوشتن،
این همه پست و استوری
کدامش خستگی او را کم کرده؟
کدامش دلواپسیهایش را آرام کرده؟
راستش را بخواهم،
مادر از نوشتههای من عشق نمیخواهد
از حضورم...
میدونید ؏ـشق یعنی چی؟
؏ـشق یعنی: مادری از جنس نور.
؏ـشق یعنی: گرمیه آغوش او.
؏ـشق یعنی: شب نخفتن های او.
؏ـشق یعنی: بوسه از دستان او.
؏ـشق یعنی: سجده بر بالین او.
؏ـشق یعنی: قبله گاهت سمت او.
؏ـشق یعنی: تکیه گاه محکمت دستان او
؏ـشق یعنی: دین و...
✍️هدی احمدی
روز_مادر_مبارک
"به نام مادر"
🕊به نام مادر... به نامِ زنی که تمام زندگی اش را گره زد به زندگی ما، با انگشتانی که بوی نانِ تنوری میداد و دلی که مثلِ یک کاسه ی بلور، پُر بود از عشق و امید.
به نام مادر، به نام همان کسی...
✍️هدی احمدی
نشر با ذکر نام
"مادر"
مادر... واژهای که تمام کودکیام را در آغوش دارد، تمام دلتنگی هایم را مرهم است و تمام امیدم را جان میبخشد. مادر، نه فقط یک کلمه، بلکه دنیایی است پر از رنگ، پر از عطر، پر از زندگی.
مادر... وقتی صدایش میزنم، انگار...
کوچیکتر که بودم،
با خودم میگفتم مامانم اینا چطور
صبحِ سردِ دنیا رو از زیر پتو پس میزنن،
از خواب دل میکنن و میرن سر کار…
اما الان…
میفهمم آدم وقتی بزرگ میشه
دیگه انتخاب نمیکنه بیدار شه،
زندگی بیدارت میکنه.
میفهمم گاهی دل کندن
نه شجاعته، نه بیخیالی…
یه...
اگر دل، باغی از مهر باشد،
شکستنِ آن،
فقط شکوفه میپراکند.
پس بگذار،
هر تپش،
بذری از عشق باشد،
تا جهان،
از عطرِ تو
سرشار بماند...
آغوش تو وطن من است
مرا از آغوشت تبعید نکن...♥️🌱
بعد از تو نه زندگی قشنگ شد
نه قشنگ زندگی کردیم .
گر چه گُم بود مسیرِ برگشتن.
اما ما راهِ تو را همیشه در خیال پیمودیم.
جُز آن معشوقِ دیرین،که مَرا غال گذاشت
این دِلِ مِحنَت زده،با هیچکس کاری نداشت
گاهی گمان میکنم تنها پردهای نازک میان من و جهانی روشنتر ایستاده است.
نسیمی گذرا میآید، پرده را کنار میزند، و برای لحظهای حقیقتی پنهان آشکار میشود.
آن جهان، نه دور… که درست در چند قدمی ماست.
درختان،
شاخههای خستهشان را
به سوی آسمان کشیدهاند
مثل دستهای من
که تو را صدا میزنند.
باد،
نامههای پنهانِ دلتنگی را
میبرد به سمتِ سپیدهدم،
و من،
در شعلهی خاموشِ چشمهایم
هنوز
به آمدنت ایمان دارم...
🕊️ نماد: پرندهی آزاد
هنوز دوستت دارم،
اما فهمیدم که در خاطرت نیستم.
پس راه خودم را میروم،
با عشقی که درونم زنده است،
بینیاز از نگاهت،
و آزاد در مسیر فردا.
امروز دلم خواست
کمی آرامتر قدم بزنم
کمی عمیقتر نفس بکشم
و به جهان یادآوری کنم
که هنوز میشود
با یک جمله،
با یک نگاه،
با یک لبخند،
زیباتر شد...
عشق،
شهریست که خیابانهایش
به آسمان پیوند خورده.
برای همین،
حال عاشق را
فقط کبوترها میفهمند!
دو چشم تو
دو ستارهی خستهاند
که در بالشِ شب
میدرخشند آرام.
لبخندت
نسیمیست
که بوی بهشت را
از لابهلای شاخههای خشک
به سینهام میآورد.
ای نشسته در سمت چپِ سینهام،
یادت
چون رودخانهای بیپایان
در تاریکی جاریست.
در میان داستانها ی زندگیت مبادا دلواپس شوی و یا دست و پاچلفتی خودت را درکوچه پس کوچه ها و دالانهای تنگ و تاریک رمانهای نوشته شده زندگی گم کنی، عزیزدلم با قدرت به چشمهای زندگی نگاه کن و بگو: میشود با هم تانگو برقصیم؟
فکر کردن به تو
مثل پرسه زدن دانه ی برف است
در پالتوی نارنجی ام....
تو چشمهایت
افقِ بیپایانِ مناند
راهی برای گریز نیست
هر لحظه جهانم
به بودنِ تو گره خورده است
من،
در سایهی نگاهت
به تمامی فدا میشوم
و باز از نو
از تو آغاز میگردم
نور از احساساتم، میچکد
منی که فقط یکبار
آن هم در خیالم،
چشمم به خورشید افتاده است!
اشک از خندههایم میچکد،
منی که فقط یکبار
آن هم در خیالم،
اندک زمانی،
تو را به آغوش گرفتهام...
او آرام میآید،
بیخبر از قلبت،
و تو، بیتاب و شیدا، دل میدهی
به کسی که تو را عمیقتر از هر کسی میپرستد
اکنون می توانم
پیاده شوم
از قطار زمان
و برگردم به شرجی گیسوانت.
اگر درون خود نوری بیابی،
تاریکی جهان نمیتواند تو را ببلعد.
دوستت دارم،
اما نگفتم؛
زبانم توانِ شکستنِ جهانی را نداشت
که میانِ پلکهای تو
و خاطرهی گمشدهام
نفس میکشید
دوستت داشتم،
نه با واژه،
با نگاهِ طولانی به لیوانِ نیمهخالیِ آب،
با بستنِ آرامِ در
تا خوابَت نلرزد
دوستت داشتم
در ساعتهایی که نمیآمدی
و من
آمدنت را
از چینِ...