متن های عاشقانه، غمگین، خاص، بیو، شعر و جملات زیبا
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
اهواز شهری که خورشیدش را با نخلها قسمت میکند،
و کارون، سالهاست قصههای این شهر را آرام با خودش میبرد
اینجا،بوی خاک فقط بوی خاک نیست؛
بوی خاطرههاییست که در کوچهها جا ماندهاند.
گرمای اهواز را نمیشود با دماسنج فهمید؛
این گرما،گاهی خستهات میکند،
گاهی دلت را برای همین خاک...
در بهاران گرمی ام گرمای تو
در زمستان سردی ام سرمای تو
برگ ریزان میشوم پاییز زرد
فصل گرما جان دهم در پای تو
می خواهمت مثل مریضی که طبیبش را
مثل غمی که اشکهای بی شکیبش را
می خواهمت مثل بهار زندگی ای گل
مانند یک عاشق که معشوق نجیبش را
میخواهمت تا خاطرت در سینه بیدار است
مانند آن چشمی که میجوید نصیبش را
می خواهمت اندازه ی یک عمر تنهایی
مثل...
آوای نی لبک ها
از بندر نمی آید
کاش آدم ها
آدم تر بودند
سرزمین غمگین ام !
جنوب ِ تنهایت را
چگونه باز شناسم ؟
https://t.me/ahmadnejatipoet
سال هاست فقر
بر گُرده زمین سوار شده
و آنسوتر،
ژان والژان
بر نیمکتی از استخوانِ
زمستان نشسته
و با دشنهای زهرآگین
گرههای کور
گلوی تاریخ را میبرد
خوزه
در جیبهای پارهٔ باد
به دنبال تکهای
عدالت میگشت؛
اما عدالت،
مارِ کوری بود
که زهرش را
در فنجانِ چایِ فقرا...
کـــاش سهــم ما از این همــه تنهـــایی،
تنهــایی هــم را به آغــوش کشیــدن بود...
از دردهایش چیزی نمی گفت
و من میدانستم:
کارد، وقتی به استخوان میرسد
آدم را لال میکند.
"بابایِ گندم"
پاییز که میرسد،
مرد
کیسهی بذرش را
بر شانه نمیگذارد؛
دستِ دخترش را میگیرد
و تا شیارهای زمین
میبرد.
مردم
از کنارِ مزرعه
میگذرند
و میگویند:
«گندم میکارد...»
چه میدانند،
بعضی پدرها
دخترهایشان را
با دستهای خود
به خاک میسپارند،
تا نان
از سفرههای جهان
کم نشود.
هر...
هیچکس نمیداند
در دلِ دیگری چه میگذرد؛
شاید لبخندی که میبینی،
آخرین تلاشِ او برای فرو نریختن باشد.
میان هزار ترافیک هم
بگذار
بموقع باشد
قرارمان
اگر از خاکِ تنم باز درختی رویید
سایهاش را به سرِ خستهی باران بدهید
ریشهام مانده در اعماقِ فراموشیِ سنگ
خبرِ سبز شدنش را به بیابان بدهید
گفته بودم که جهان، وسعتِ آیینه نبود
هر که آمد، به خودش خیره شد و رفت از من
من فقط پنجرهای رو به...
تنها خوشم به اینکه پس ازمرگ،خاکِ من
یک کوزه ی شراب شود روی شانه ات
آسمان زندگیم ابریست
انگار آفتاب را به بند کشیده اند
وبه جایش شب را آورده اند
شاید رسیدن به تومحال باشد
اما خواستن تو برای من تمامی ندارد
بیا آخرین برگ این درخت غم دیده
را مثل باد پاییز با خود ببر
واز این.
تنهایی کشنده
سرمای سرد زمستان
دنیای...
به شمعدانیهای مچاله بسپار
این درد ناگهان را
به گلدانهای دیگر مخابره نکنند.
گرچه در محاصرهی پاییزیم
لیک،
به بهار،
به زایش خورشید،
به شفای صبحهای نارس امید دارم.
باش
تا
دل نسپارم به نگاهی ،
که کوه صبرم را فرو ریزد ، و خانه ی ترسم را بلرزاند
بهار
بی تو
زندگی ندارد ،
ای بهار زندگی.
کاش آفتاب، دوباره به کوچههای خاطره سر بزند و از شاخههای فراموشی، شکوفه برویاند
کاش جهان، سرمست عطر نرگسهای نجیب شود، و سنگها نیز، زیرنویسی برای سکوت سردشان داشته باشند؛ تا کنار استکانی چای و عطر دارچین، دلتنگیها آرامتر بگذرند
کاش قصههای مادربزرگ، بار دیگر گل بیندازند؛ همانقدر شیرین، همان...
🔷️ گذشته را باد برد ،
آینده را لبخند زیبا می سازد .
آنگاه که عشق را در غبارِ آن سالیان گم کردم،
تنها یک چیز باقی ماند:
تمامِ عمر، برای پرداختنِ کفارهیِ آن ،
بیخبری…
*خانه*
خانه همان جایی است که
نان داد بابا،غذا داد مامان
آغوشِ اتصالمان آجرهای خانه اند
آشوبِ در انتظارمان رفتار بچهگانه اند
خانه بوی عشق میدهد،بوی غذا و بوی عید
خانه همیشه تکیه گاه ست
گرم و نرم،انگاری یه تکه بهشت
خانه مهم نیست کجاست
بالا و پایین کجاست؟
خانه...
«من بلد شدهام»
من
از آن زنها نیستم
که تمامِ غروبشان
به آمدنِ کسی
بسته باشد؛
نه،
بارها
دستِ خودم را گرفتهام
و از شبهای سخت
عبور کردهام.
بلد شدهام
برای خودم
چای بریزم،
موهایم را
با حوصله
پشتِ گوشم ببرم،
و بیآنکه کسی بگوید
زیبایی،
خودم
به آینه
لبخند...