متن های عاشقانه، غمگین، خاص، بیو، شعر و جملات زیبا
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
اولِ پاییز بود...
همان روزی که
هوا بوی رفتن میداد،
یک نفر آمد
که شبیه ماندن بود.
آمد
نه با وعده های دروغی،
نه با حرفهای عجیب؛
با مهربانیِ سادهای
که آدم را
یادِ آرامش میانداخت.
آمد و
دلم برای اولین بار فهمید
گاهی عشق
قرار نیست قلبت را به...
برگههای مچاله و نامنظم دور میز پخش شده بودند. سرش را روی میز گذاشته بود و در فکر قدم میزد؛ همان روز پاییزی را به یاد میآورد: خیابانی بیجان و سرد، کوچهای کنار خانه، و خودش که دنبال کسی میگشت.
آری، به یاد داشت؛ تنهاِ تنها مانده بود و با...
متن آهنگ علی اصلانکش به نام هنوز نمردم
تکست آهنگ هنوز نمردم از علی اصلانکش
Lyrics Music AliAslankosh - Hanooz Namordam
ترانه و شعر آهنگ هنوز نمردم علی اصلانکش
♪♪♪♪♪♪
هنو نمردم نمیترسم از کسی
خیلی مونده به گردم برسی
همون داداشیا همون رفیقای سابقمون
چاقالایی که خودم یاد دادم...
✍️هدی احمدی
" پاییز دهه شصت "
🍂 پاییز که میرسد،
دلم میرود برای سالهایی
که هنوز
بوی دفترِ نو میدادند...
برای صبحهای سردِ مدرسه،
برای آن کوچههای خیس
که با جورابهای نمکشیده
تا حیاط مدرسه میدویدیم
و بخارِ نفسهایمان
جلوی صورتمان
ابر کوچکی میشد.
آن روزها پاییز برای ما...
صندلی رو به پنجره خالی
یادِ دستی که در دعا جا داشت
صبح هر روز، خانه روشن بود
پدرم بود و خانه معنا داشت
با صدایِ الله اکبر از خانه
خواب از شانههای شب میریخت
سجده میکردی و سحر آرام
از نگاهت به خانه میآویخت
روزی آمد که نیمی از...
غروب باشی میشوم خورشید ؛
تا سرم را روی شانهات بگذارم و پشتِ تنت پنهان .
باران باشی میشوم خاک ، زیر پایت ؛
تا عطر تنت را بیافشانم و به جهانیان بفهمانم که عشق چه بویی دارد .
قهوهی قجری باشی ، خطرپذیر میشوم ؛
تا بدانند اگر زهر...
پاییز
دماسنجیست
که تبِ خاطره را
اندازه میگیرد؛
هرچه هوا سردتر میشود
تو گرمتر
به یادم میآیی.
حرارتی را در من برمیانگیزانی
و آتش خفته را برمیافروزی
زبانه میکشم در زبانت وگره میخوریم در هم
عطشی از درون مان شعله میکشد
وما را به هم پیوند میدهد
نه کبریت یم، نه باروت و نه هیمه
دو انسانیم که درهم متبلور میشویم
بوسه ها در سراشیبی عجله و...
احساسِ تنهایی نمیکنم،
آنگاه که با رنگینکمان رفیق میشوم،
و جامهای از آن بر تن میکنم؛
طبیعت، رنگِ رؤیاهایم را،
به من میبخشد!
با برگ رفیق میشوم،
و بافهای از آنها را جمع میکنم؛
پروانه کجاوهی عشقِ را،
برایم مهیا میکند.
نامهای به ماه مینویسم،
و هالهاش را روسریام میکنم؛...
"خونتایِ عشق¹"
نیمهشب بود
که تو
بیصدا وارد شدی.
نه صدای گلولهای،
نه آژیرِ شهری،
نه سربازی
که خیابان را ببندد.
فقط
درِ قلبم
آرام باز شد
و بعد
دیگر هیچکس
نتوانست
آن را پس بگیرد.
صبح که شد
دیدم
تمامِ فرماندهانِ عقل
کنار رفتهاند؛
عکسهای ِ شان
از دیوار...
به جان تو مادر،
بوی گل یاسمن میدهد -
عشق!
شعردوم:باران که میبارد
باران که میبارد،
پنجره
بیشتر از همیشه
شبیه چشمهای من میشود؛
خیس،
خاموش
و پر از حرف.
بوی خاک
در خانه میپیچد
و من،
بیآنکه بخواهم،
یادت میافتم.
عجیب است...
بعضی آدمها
حتی وقتی نیستند،
در سادهترین اتفاقها
حضور دارند؛
در صدای باران،
در بخار چای،
در...
مهم نیست
صبح
چگونه می رسد
بودن دوباره ی تو
در کنار من
شروع زندگی است.
درست زمانی که از همه جا ناامید شدی و خود را لایق نیستی میدانی; کاری میکند که بفهمی لایق زیستن و زنده ماندن هستی.این اگر دوست داشته شدن نیست پس چیست؟!
بی عشق ، جهان تندیس سنگ است
بی عشق ، دنیا ، تماشای درنگ است
چه بدانم آخر...
یک روز میگویند عاشق ایم
روز دیگر فارغ اند.
امروز دوستت دارند و روز
دیگر "سرم شلوغ است برایت
وقت ندارم"
وقتی میگویی که تو عاشق نیستی!
وابسته ای
چنان رنگ سرخ به چهره میگیرند
گویی تمامِ بی معرفتی هارا به آن ها
نسبت داده ای.
کجا...
"مسافرِ باران"
من آن اَبرَم که میخواهم بِبارَم
زِ دلتنگی هوایِ گریه دارم
در این بِیغوله نایِ ماندنم نیست
دلِ خود را به دریا میسِپارَم
اگر چه جان دگر در تن ندارم
ولیکن راهِ برگشتن ندارم
تو رفتی و تمامِ من فرو ریخت
دگر چاره به جز رفتن ندارم؟
نبودی...
در شط، رنجم نبر اسب چموش غصه را
ای فلانی زندگیست، بازی که نیست
من نه سربازم نه شاهم
هم سیاهم هم سپید
سالهاست این مهره در دست تو نیست
روزگار نامرد
از بغض و از اندوه و از گریه بیزارم
از رنگ زرد و خاطرات کهنه بیزارم
غیر از نوای غم نمیآید صدا از شهر
از روزگارِ پر ز درد و غصه بیزارم
گاهی نگاهم با همه بیگانه میباشد
از شمعِ غمگین و گل و پروانه بیزارم
با چشم...
در گوشه ی تنهایی، دل یاد تو می افتد.
دل یاد تو می افتد، باران به چشمانم...
باران که می بارد
انگار کسی بر کلونِ دل
تق تق می کوبد ،
هوای اوست که بی تابانه بر دروازه ی
قلبم می کوبد و چه مشتاقانه دل را
به هوایش باز میکنم !
justfor5436
یا رب
خودم را به هر دری زده ام
تا بزنی دل را ،
به دریایِ حرفهایم
به هزاران در گفته ام ،
شاید بشنود
یکبار دیوارت، صدایم
قد علم کرده ام
برابرِ روزگارِ خمیدگی ها
خمیده آمده ام به درگاهت،
نکنی حاشایم....