متن دلنوشته
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلنوشته
اگر مرگ به سراغم آمد...
و همدیگر را ندیده بودیم،
فراموش نکن که من...
خیلی دیدنت را آرزو میکردم!
حکم تقدیر چنین بود که در دفتر عشق
سهم ما را زِ جهان ، حسرت دیدار کُند... 💔
عقاب تو اوج سکوت میکنه
ولی طوطی تو قفس حرف میزنه
حکایت خیلی از آدمای تازه به دوران رسیده
میدونی واسه چی میگن
از آدم حسود فاصله بگیر؟
چون آدم حسود وقتی نتونه ضربه بزنه ،
تهمت میزنه...
از این که آدما رو ازدست بدی نترس؛
از این بترس که وقتی سعی میکنی همه
رو راضی نگه داری خودتو از دست بدی...
سعی نکن خیلی چیزا رو بفهمی
بهای فهمیدنِ بعضی چیزا،
از دست دادن حالِ خوب و آرامشته ...
مواظب باشین
زمـــــین نخـــورین!!!
این روزا به جای اینکــــه
دستتونو بگیـرن
عکستونو میگیرن ...
گوسفندان تمام عمر از گرگ می ترسیدند...
اما در نهایت این چوپان بود که آنها را سر می برید ؛
نزدیکان شما می توانند بدترین دشمنان شما باشند..
یه روانشناسی بود
حرف خیلی قشنگی میزد
میگفت :
رفتار آدما انعکاس رنج هایی
هست که میکشن...
عدهای در این دنیا
بهترین لذت های زندگی را میبرند
و به ما وعده زندگی
در جهان دیگری را میدهند
بگذار هر دیوانه نگاهت کند
ولی نگذار یک نگاه دیوانه ات کند
برای خودت اونقدر احترام قائل باش
که بتونی از اونایی که اَرزشت رو نمیدونن
راحت رَد شی ؛
نگه داشتنِ بعضی آدما ؛
خیانت به خودته ...
امروز دختری را دیدم
که قبلتر از این هرگز ندیده بودمش
نه رنگ مویش ، نه عطر لباسش
نه آوای کلامش.
ولی بیاختیار به نام صدایش کردم
و او به سمتم خیره شد.
گفت: «این اسم مال کیست؟»
گفتم: «نمیدانم. از دهانم پرید.»
گفت: «مادرم همین اسم را داشت.
او...
تنها چیزی که عمیقاً بهش باور دارم ،
اینه که :
هیچوقت هیچکس رو واقعا نمیشه شناخت ...
باید بدجوری بخوره تو ذوقت!
تا بفهمی ؛
همه مثل خودت نیستن ... 💔
✍️ justfor5436
او سهراب بود که به آمار زمین مشکوک بود
تنهایی دلها و آن سطح از آدمها برایش ناکوک بود
راستش! نگرانی من از بابتِ شکِ سهراب است
به کدام دلها؟
کدامین آدمها ؟
شکّاک و مشکوک بود
سهراب جان، تصدق قد و قامتِ رعنایت،
زمان شما تعدادی آدم...
بعضیام خودشون نیستن ؛
نمایشی از عقدهها و ادعاهاشونن...
کاش آرزوی بزرگ شدنمون هم مثل ؛
بقیه ی آرزوهامون ، برآورده نمی شد ...
😔💔
کاش زندگی حالت پرواز داشت ... 😔
یه بزرگی میگفت :
اندازه هاتو که بدونی همیشه محترمی؛
اندازه گلیمت...
اندازه جیبت...
اندازه دهنت...
اندازه محبت کردنت...
حواسمون به اندازهها باشه
چقد خوبه بعضی آدما بدونن
که اگه چیزی رو به روشون نمیاری
از سادگی نیست...
شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن
که روشون حساس باشی...
گاری پر از شکوفههای گیلاس
از برابرم رد شد
و من
هیچ شاخهای برنداشتم.
تنها نگاه کردم
به آن حجمِ سپیدِ روان
که از میانِ خیابانِ خاکستری
میگذشت،
مثل یک معجزهٔ بیشاهد.
اما حالا،
ساعتهاست که در خانه
بوی شکوفه میدهم.
باد چیزی از آن گاری
در چشمهایم جا گذاشت...
شبهای دلتنگی!
میدونم شاید اولش خندهدار به نظر بیاد، ولی اونایی که «دلتنگی» رو چشیدن، میدونن چیه! یعنی اونقدر دلت گرفته که دلت میخواد اصلاً نباشی. ولی هر کدوم از اون شبهای سخت، یه جورایی تو رو قویتر میکنه، چون تونستی از پسش بربیای و بجنگی.
بعد از اون شبها،...