متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
هیچ کجا
زمین نمی ماند
درد بی صاحب عشق!
همیشه بی نقطه ی پایان
به نقطه چین سکوت
می رسد ...
" قناری عاشق "
در مردمکِ چَشمانت هزار قناریِ عاشق
سرودِ آزادی سر میدهند،
و من در انجمادِ این اتاقِ دلتنگ
پالتوی تنهاییام را محکمتر به خود میپیچم.
عشق،
شاید همین لرزشِ پنهانِ لبهای توست
وقتی که نامم را
چون تکهای از نانِ گرم
بر سفرهی صبحگاهان میگذاری.
تو شبیهِ...
اولِ پاییز بود...
همان روزی که
هوا بوی رفتن میداد،
یک نفر آمد
که شبیه ماندن بود.
آمد
نه با وعده های دروغی،
نه با حرفهای عجیب؛
با مهربانیِ سادهای
که آدم را
یادِ آرامش میانداخت.
آمد و
دلم برای اولین بار فهمید
گاهی عشق
قرار نیست قلبت را به...
پای آتیش و زیر چشمی نگاهت میکنم بازم
درسته تو نمیدونی ولی خوبه که دمسازم
تموم دیدنت هربار به غمگینیش میارزه
سریع نگامو میدزدم نبینی توی چشم رازم
یه گیتار دوتاهم دف باهم جور نمیشن اخر
یکی غربی میخونه منو تو که با ریتم شادیم
به همخونی جمعیت میشن این...
با رقـص صبا خـنده ی زنبق زیـباست
سـرمـستی مـرغـان بـهـاری رویـاسـت
برخـیـز و چـکـاوک غـزلـخـوانـم بـاش
ای عشق که آواز خوشت بی همتاست
"خونتایِ عشق¹"
نیمهشب بود
که تو
بیصدا وارد شدی.
نه صدای گلولهای،
نه آژیرِ شهری،
نه سربازی
که خیابان را ببندد.
فقط
درِ قلبم
آرام باز شد
و بعد
دیگر هیچکس
نتوانست
آن را پس بگیرد.
صبح که شد
دیدم
تمامِ فرماندهانِ عقل
کنار رفتهاند؛
عکسهای ِ شان
از دیوار...
عشق...
پیش از تو، فکر میکردم عشق همان جادویِ لحظهی اول است؛ همان نگاهِ برخوردِ دو چشم که در فیلمها میبینیم. اما حالا میفهمم که عشق، خیلی عمیقتر و آرامتر از این حرفهاست. عشق را حالا در سکوتهایِ دونفرهمان میبینم، در احترامِ بیصدایی که میان ما جاری است و در...
به جان تو مادر،
بوی گل یاسمن میدهد -
عشق!
بی عشق ، جهان تندیس سنگ است
بی عشق ، دنیا ، تماشای درنگ است
چه بدانم آخر...
یک روز میگویند عاشق ایم
روز دیگر فارغ اند.
امروز دوستت دارند و روز
دیگر "سرم شلوغ است برایت
وقت ندارم"
وقتی میگویی که تو عاشق نیستی!
وابسته ای
چنان رنگ سرخ به چهره میگیرند
گویی تمامِ بی معرفتی هارا به آن ها
نسبت داده ای.
کجا...
قصه ای تلخم، میانِ داستانهای شیرین
خارِ خشکی در میانِ باغ و گلهای رنگین
خندهها برلب،ولی درسینه بغضی دیرین
زنم نقشی زِاندوه بربساطِ این جهانِ زرین
شهر،پُر شادی ومن با خیالت هم سخن
همنشینِ سایههایم،درسکوتِ سردِسنگین
بینوامرغی که دربندِ قفس،بی هم زبان
نالهاش گم میشود درشوروغوغایِ زمین
آه از این...
دفتر کهنه ی عشق ورق خورد ،
زیر تلی از خاکستر خاطرات ،
آتش پنهان عشق شعله کشید و
قاصد عشق چشمک زد ،،،
احساس خندید ،
در تلاقی دو نگاه ...!
زیبا نیست پرواز
وقتی
پرنده ای
در قفس
می زند نفس
به عشق آزادی.
گاهی تنها یک «دوستت دارم» کافیست تا ویرانهای که سالها در سکوت و فراموشی فرو ریخته، دوباره جان بگیرد؛ تا ریشههای خشکیدهاش در آغوش امید نفس بکشند، از میان ترکهای قدیمیاش جوانههای تازهی عشق برویند و شاخههای شکستهاش دوباره رو به آسمان قد بکشند؛ گویی عشق میتواند تمام زخمهای گذشته...
در مردمک چشمانت
هر روز ردّی از من کم می شود؛
دست هایم
دیگر توان رسیدن به جهان مرموزت را ندارند؛
فقط گاهی
به سوی تو بلند می شوند
مثل شاخهای نیمه خشک
که هنوز باران را
از حافظهاش میطلبد.
اشتهای زیستن ندارم، اما
قرص ها ، نان شب های...
ترجمان عشق
چو ترجمان خنده ات مرا بهانه میشود
سراسر وجود من پر از ترانه میشود
به گرمی نگاه تو ، که آفتاب زندگی است
تمام دشت دفترم ، گل و جوانه میشود
برای سر سپردگی به موج های موی تو
بغل، بغل به خاطرت ، تنم کرانه میشود
دلم...
حرفی بزن، گرفته دلم؛ شوکران بریز
چیزی بگو، غزل به لب استکان بریز
مویی رها کن و عطشم را بهانه باش
از سمت شانه تا به جنون نردبان بریز
کمخون شدم، سپید شدم، مثل شعر نو
بر سیب زرد گونهی من زعفران بریز
جان مرا اگر که بخواهی، بیا بگیر...
هر بار
که میخواهی فراموشم کنی،
دلت
بهانهای تازه میتراشد؛
انگار عشق،
خانهایست
که کلیدش
فقط در دستِ من است
عشق چیزی نیست
نه
همه چیز است
عشق درخت نیست
که بشود با تبر و کلنگ قطع. کرد
عشق اندیشه است
گلی هست در گلدان
که به یاد او گذاشته ای
عشق نشاط خوردن یک قهوه است در کنار او
که ذرات وجودت را به اسارت میگیرد
یا که جمله...
عشق
یعنی
من وتو دوشادوش
زیر یک چتر
تا خدا برویم.
عشق
یعنی
دو استکان چایی
در
افق
من و تو
تنهایی.