متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
بگذار که عشق مست و خرابم بکند
از درگه خود طرد و جوابم بکند .....
که عشق،
نه به فرمانِ خرد،
که به قانونِ دل میماند؛
و هرچه عقل بگوید،
دل،
راهِ خویش را میگیرد...
عشق،
گرچه گاه به جدایی میکشد،
باید راهی برای آشتی در دلِ خود داشته باشد؛
چنانکه شاخهی خشک،
هنوز امیدِ شکوفه را در بهار میپروراند...
You make the stars shine brighter and the winter days warmer just by being in my life. Merry Christmas to my favourite person in the world.
تو با بودنت در زندگی من باعث شدی که ستاره ها درخشان تر و روزهای زمستان گرم تر شوند. کریسمس مبارک، عزیز ترین آدم...
به یادت هست؟!
نخستین بار که رفتیم خانهای را اجاره بگیریم
صاحب خانه پرسید: بچه دارید؟
گفتیم: عشق!
پرسید: ماشین دارید؟
گفتیم: عشق!
پرسید: پول چی؟! در بانک پساندازی دارید؟
گفتیم: عشق!
عصبانی شد و گفت: هری! بروید!
بروید و نان و عشق بخورید!
از آن روز، ما نان و...
عشق،
نمازیست بیپایان
که با هر نگاهت آغاز میشود.
تو که باشی،
جهان آرامتر میشود،
و قلب من،
مؤذنی خاموش
که تنها نام تو را میخواند.
لبخندت،
افطار تمام اضطرابهاست،
و آغوشت،
قبلهی امنِ سجدههای من.
ای طلوع بیپایان،
ای ربنای جاودانه،
عشق،
ذکریست که در جانم
هرگز پایان نمیگیرد.
زندگی قشنگه اگه باتو باشه. مرگ قشنگه اگه برای توباشه. دلتنگی قشنگه اگه به خاطرتوباشه.
من قشنگم اگه باتوباشم.
اماتوهرجور باشی قشنگی دورت بگردم:
میخوام یه چیزی رو بدونی
تو شدی زندگیه من، قلب من، همهی وجودم
باور کن دیوونهوار دوستت دارم، تو که اومدی فهمیدم قبل تو عشق فقط ادعا بوده
تو فراموشنشدنیترین حس دنیامی عزیز دلم هیچچیزی قشنگتر از خندهی تو نیست
همیشه بخند چون لبخندت نفس منه
حرفام زیاده ولی همینقدر...
چقدر دلم گرفته است...
بارش غم از سقف اتاق بر شانه های تکیده و پیکر خسته ام تمامی ندارد. نمی شود برگردی؟ آغوشت مگر چقدر گران است که تمام وجودم را نثار کردم و بس نبود؟! پایان این ماجرا کجاست؟ تو کجا ایستاده ای؟ من در کدام مسیر هستم؟ مقصد...
شما برای پر گشودن و تجربه ی لذت پرواز، نیازمند ارتفاع هستید...
چهارگاه دلم را به نغمه گر نبری
نفیر جامه دران است مویه حاصل من
شعر من نیز، اگر نام تو را زمزمه کند،
از وزن و قافیه میگریزد،
به رقصی بینقاب بدل میشود،
و در آتشِ نگاهت،
تمامِ غمها را به خاکستر میسپارد.
تو که باشی،
دیگر هیچ واژهای،
جز «عشق»،
جرأتِ ماندن ندارد.
هر چه دوری،
صدای قدمهایت در دل من میپیچد...
هر چه نزدیکی،
تپشِ قلبم به نام تو بلندتر میشود...
عشق، فاصله نمیشناسد؛
یاد تو،
خودِ حضور است.
زیبایی منشأ عشق نیست بلکه عشق منشأ زیبایی است.
تکرار بعضی حرفها زیباست
در چشمهایت زندگی پیداست
مثل نفس هستی برای من
عشق است که همواره ،نامیراست
گفتم ای عشق، مرا زین همه غم رها بکن
گفت: غم، راهِ من است، تو بمان و وفا بکن
ویران شدم،
اما از ویرانیام شهری بنا شد
که نامش عشق است...
هر نت، آغوشی کوتاه
هر سکوت، اعترافی بلند
و عشق، همان موسیقیست
که میانِ ما جریان دارد...
از آن روز که صدایم کردی اسمم چه زیباست!
آدم ها خیال می کنند با عریانیِ تن آزاد می شوند،
غافل از اینکه بندهای اسارت همیشه در ذهن است، نه بر تن.
آنان که برای دیده شدن لباس از تن در می آورند،
تنها فقر درونشان را آشکار تر می کنند.
بعد از این همه رنگ، نوبت سپیدی می رسد …
بر لبم نام تو را می برم تا برف مثل قند در دل زمستان آب شود …
آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم …
من ؛ مو به مو سفید شدم !!!
عشق آن گوهر ناب است که در سینهی دل
هرچه طوفان برسد، رنگِ صفایش نرود...