متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
بارها قبل دیدنت جمله را از بر کردم
بهر جلب نظرت مدحیه در سر کردم
زندگی آموخت رأس هرم زندگی ام
من ندانسته چه عشقم را پر پر کردم
قبله را سمت تو دارم
تو برخاستی
و ایستادنت
مغناطیس جهت را به جهان بازگرداند
به تماشایت سحر شدم
به حیرت پیچش موهایت
چرخ زنان نظر شدم
شگفتانه هایت تمامی نداشت
ما مانده بودیم و
روبهروی
با حقیقتی که
پنهان شدن را
بلد نبود
مرا به نام مخوان
نام
حجاب...
مجموعه شعر :«پاییز آدمای رفته»
طناز
پاییز ۱۴۰۵
بعد از تو، جهان…
جهان رفت… و من ماندم با خانهای که بوی نبودن میدهد، با روزهایی که قرار نبود اینقدر زود رنگ رفتن بگیرند…
هنوز باورم نمیشود مرگ بتواند اینقدر ساده از دری وارد شود و یک زندگی را به دو...
فالت غلط درآمد و من پر شرر شدم
این بار هم به دیدن او مفتخر شدم
گفتم که میرود ز خیالم، نشد، نشد
هر بار با نگاه رخش بیخبر شدم
گفتم که دل ز مهر رخش برکنم، ولی
با یک نگاه سادهی او دربدر شدم
صد بار عهد بستم و...
بهتزده،
به پاییز مینگرم
به خبرهایی که در آستین دارد
به روزهای آمده و نیامدهاش
به ضربآهنگ دلهایی که
با یک نگاه
یک کلام
یک احساس
یا آهنگی آشنا
دل میبازند...
و گاهی،
به سادگیِ گذشتنِ یک سال
دلی را به دل دیگری
گره میزنند
آن قدر ساده
که حتی...
عشق یعنی
یک نفس مانده به دویدن
و کویر را
بهار دیدن…
صدیقه جُر
مادرم گفت:
«عشق، نانِ گرمِ خداست.»
و من از آن روز
هر صبح نام تو را
کنار سفره میگذارم.
🌳
دل میبَرد و پس نمیدهد
میسوزاند و خاموش نمیشود ـ
عشق!
عشق،
تدفینِ تدریجیِ ماست
در غبار طاقچه عادت ؛
آخر سر بیهوده ایم
بیآنکه بدانیم
کدامیک زودتر
مردهایم.
هیچ کجا
زمین نمی ماند
درد بی صاحب عشق!
همیشه بی نقطه ی پایان
به نقطه چین سکوت
می رسد ...
" قناری عاشق "
در مردمکِ چَشمانت هزار قناریِ عاشق
سرودِ آزادی سر میدهند،
و من در انجمادِ این اتاقِ دلتنگ
پالتوی تنهاییام را محکمتر به خود میپیچم.
عشق،
شاید همین لرزشِ پنهانِ لبهای توست
وقتی که نامم را
چون تکهای از نانِ گرم
بر سفرهی صبحگاهان میگذاری.
تو شبیهِ...
اولِ پاییز بود...
همان روزی که
هوا بوی رفتن میداد،
یک نفر آمد
که شبیه ماندن بود.
آمد
نه با وعده های دروغی،
نه با حرفهای عجیب؛
با مهربانیِ سادهای
که آدم را
یادِ آرامش میانداخت.
آمد و
دلم برای اولین بار فهمید
گاهی عشق
قرار نیست قلبت را به...
پای آتیش و زیر چشمی نگاهت میکنم بازم
درسته تو نمیدونی ولی خوبه که دمسازم
تموم دیدنت هربار به غمگینیش میارزه
سریع نگامو میدزدم نبینی توی چشم رازم
یه گیتار دوتاهم دف باهم جور نمیشن اخر
یکی غربی میخونه منو تو که با ریتم شادیم
به همخونی جمعیت میشن این...
با رقـص صبا خـنده ی زنبق زیـباست
سـرمـستی مـرغـان بـهـاری رویـاسـت
برخـیـز و چـکـاوک غـزلـخـوانـم بـاش
ای عشق که آواز خوشت بی همتاست
"خونتایِ عشق¹"
نیمهشب بود
که تو
بیصدا وارد شدی.
نه صدای گلولهای،
نه آژیرِ شهری،
نه سربازی
که خیابان را ببندد.
فقط
درِ قلبم
آرام باز شد
و بعد
دیگر هیچکس
نتوانست
آن را پس بگیرد.
صبح که شد
دیدم
تمامِ فرماندهانِ عقل
کنار رفتهاند؛
عکسهای ِ شان
از دیوار...
عشق...
پیش از تو، فکر میکردم عشق همان جادویِ لحظهی اول است؛ همان نگاهِ برخوردِ دو چشم که در فیلمها میبینیم. اما حالا میفهمم که عشق، خیلی عمیقتر و آرامتر از این حرفهاست. عشق را حالا در سکوتهایِ دونفرهمان میبینم، در احترامِ بیصدایی که میان ما جاری است و در...
به جان تو مادر،
بوی گل یاسمن میدهد -
عشق!
بی عشق ، جهان تندیس سنگ است
بی عشق ، دنیا ، تماشای درنگ است
چه بدانم آخر...
یک روز میگویند عاشق ایم
روز دیگر فارغ اند.
امروز دوستت دارند و روز
دیگر "سرم شلوغ است برایت
وقت ندارم"
وقتی میگویی که تو عاشق نیستی!
وابسته ای
چنان رنگ سرخ به چهره میگیرند
گویی تمامِ بی معرفتی هارا به آن ها
نسبت داده ای.
کجا...
قصه ای تلخم، میانِ داستانهای شیرین
خارِ خشکی در میانِ باغ و گلهای رنگین
خندهها برلب،ولی درسینه بغضی دیرین
زنم نقشی زِاندوه بربساطِ این جهانِ زرین
شهر،پُر شادی ومن با خیالت هم سخن
همنشینِ سایههایم،درسکوتِ سردِسنگین
بینوامرغی که دربندِ قفس،بی هم زبان
نالهاش گم میشود درشوروغوغایِ زمین
آه از این...
دفتر کهنه ی عشق ورق خورد ،
زیر تلی از خاکستر خاطرات ،
آتش پنهان عشق شعله کشید و
قاصد عشق چشمک زد ،،،
احساس خندید ،
در تلاقی دو نگاه ...!
زیبا نیست پرواز
وقتی
پرنده ای
در قفس
می زند نفس
به عشق آزادی.
گاهی تنها یک «دوستت دارم» کافیست تا ویرانهای که سالها در سکوت و فراموشی فرو ریخته، دوباره جان بگیرد؛ تا ریشههای خشکیدهاش در آغوش امید نفس بکشند، از میان ترکهای قدیمیاش جوانههای تازهی عشق برویند و شاخههای شکستهاش دوباره رو به آسمان قد بکشند؛ گویی عشق میتواند تمام زخمهای گذشته...