شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
چون حسین از تو بپرسد که: برادر چه گذشت؟
دختران مویهکنان: جان دو خواهر چه گذشت؟
حسنم نور سما، جود خدا، یار پدر
تو نگویی که در آن کوچه به مادر چه گذشت
حسنم خب جگرش بر سر آن سیلی سوخت
کس ندانست که بر گوهر و کوثر چه گذشت...
بارها قبل دیدنت جمله را از بر کردم
بهر جلب نظرت مدحیه در سر کردم
زندگی آموخت رأس هرم زندگی ام
من ندانسته چه عشقم را پر پر کردم
کاش خورشید سرزمین ما بتابد
ابر رحمت بی امان بر ما ببارد
اهل حق بر دیو و اهریمن بتازد
آنکه ویران کرده ایران را ببازد
این وطن را مرد و زن با هم بسازد
باز ایرانی به ایرانش بنازد
اهل دل با عشق سازش را نوازد
بهر لقمه کس غرورش...
برای تو مینویسم…
از پشت سنگری که بیشتر از خاک، ترس را روی دستهایم مینشاند.
اینجا، جایی میانِ تاریکی و صدای آهن، فقط یک چیز روشن مانده:
فکرِ تو.
نمیدانم این نامه میرسد یا نه؛
اما مینویسم، چون آدم گاهی در مرزِ نبودن باید چیزی از خودش را جایی امن...
«میشود من به هوای تو کمی مست شوم؟»
غرق در عطر نفس های تو سرمست شوم؟
میشود در شب چشمان تو آزاد شوم؟
با نوای نفس گرم تو فرهاد شوم؟
میشود محو تماشای تو پیوسته شوم؟
در حریم دل پاک تو ز غم رَسته شوم؟
میشود با تو در این...
"خزانِ عاطفه"
"بیحسشدگان را چه غم از خنجرِ بعدی؟"
آن را که تو کشتی؟ نکند شِکوه زِ دردی
از بس که به هر زخم، دلم مرگِ خود آموخت
دیگر نتوان یافت زِ من شوقِ نبردی
یک عمر به لبخندِ رفیقان دلِ خود باخت
آخر چه بمانَد ز وفا، جز دَمِ...
با اینکه هنوز عاشقم و تو رو مروا دارم
ولی از باز فرو ریختنم بدجوری پروا دارم
گر دگر بار نشود سخت ملامت دارم
اینست که به این وضعیت تلخ عادت دارم
پدرم رَفته ای اما، مَرا باورنیست
سُخنی جُز به مُحبت ، چرایادمنیست
پدرم کودکی ام را، باتو خوش پیمودم
اَخمو دَعوای تو وَلا ،به خدا یادمنیست
پدرم نَغمه خوش داشتی، اَز شعر واَدب
ذِکر قرآن و نمازت نَشدن، یادم نیست
پدرم عمر گران میگذرد، بعد ازتو
پدرم هیچ ، همانند...
فرصت را مغتنم می شمارم
دل به عشق تو می سپارم
نامت را بر قلبم می نگارم
هر کجا باشی می شتابم
ذات خوبت را می شناسم
از بی تو بودن من می هراسم
با تو من بهتر می نمایم
من خالق خود را می ستایم
مرا ببر به خرابات و می بده دستم
قدحقدح ز خودت پر کن و نگو مستم
شراب وصل تو را جرعهجرعه مینوشم
که من ز باده نه، از خویش خویش میجوشم
مریز باده که این سینه از تو لبریز است
مگو ز عشق، که این قصه خوندلریز است
مرا ز...
گاهی یه حرف ، یه جمله
رو میزنی و میری
ولی اثر حرف
تو می مونه تاپیری
مواظب حرفی که
به هم می زنیم باشیم
مبادا باحرفمون
دلی رو بخراشیم 💝💝💝
هوایت انقدر خوب است
که هربار میشود مغلوب تر دنیا
دلم خوشحال میماند
صدایت انچنانم هست
که گویی در نبودت ساکت است دنیا
شیار گونه ای داری
ولی وصفش توانم نیست
خودت باشو حلالم کن
برگ آویزان پی باد وزان بی محابا می رقصید
این وسط خورشید بی توجه فقط می تابید
باد می وزید،پنجره سوت می کشید
روح بی اختیار می دوید و میلرزید
تن میگریست،قلب میتپید
نصف جان آن ور دیوار،نصف دیگرش این ور
آیا رسم دنیا همین بود که هست؟
"همسایهٔ بیسایه"
تو
نزدیکترین غریبهای بودی
که به من رسید؛
آنقدر نزدیک
که نبودنت
از دیوارِ اتاق
پیدا بود.
من
به سمتِ تو پیر شدم
و تو
به سمتِ دیگری
جوان ماندی.
چه بیصدا
عشق
از میانِ ما عبور کرد؛
مثل قطاری
که ایستگاه را
اشتباه گرفته باشد.
من ماندم...
دوباره پاییز و جز برگ خزان ردا نیست
قلم به یاد آنکه دلش ز حق جدا نیست
به پاس آن دلی که نماند و رفتنی شد
به سوی هر سرابی نرفت و ماندنی شد
به یاد بیگناهی که دیگه بین ما نیست
ماندن با حقارت کار فرشته ها نیست
با...
تا ابد برای من ساز غم پاییز زنید
بعد آن هم جامعه بر تن کنید
رنگ آن را نتوانید خلق کرد
بی خودی آواره ی برگ درختان نشوید
عروسی زمستان و غم پاییز کافیست
خواب پاییزی و یار بهاری کافیست
بی خودی قند قهوه ی دنیا نشوید
«طلوعِ دوباره»
شادی پس از آن تاریکیِ سرد میآید،
لبخند پس از غرور، در پیگرد میآید.
سبزه میروید، پر از شور و بیپروایی،
نقش بر بومِ جان، پس از سیل میآید.
قاصدک در میانِ باران میرقصد،
باد در گوشِ دشت، زمزمهیِ “هی” میآید.
شعلهیِ وهمِ آن شبِ بیآسمان مرد،
عطرِ...
به تو از دور سلام
به تو ای راحتِ جانم، به تو ای نور سلام
به تو ای قبلهٔ دل، از دلِ رنجور سلام
شب اگر دور شدم باز، دلم پیشِ تو بود
به تو ای ماهِ شبِ تار، زِ رَه دور سلام
هر نفس نام تو آمد به لبم،...
بسمه تعالی
بگذرد از مرزهایِ آسمان آوازِ من
گوشه گوشه می نوازد گوشِ جان را سازِ من
شعر را در سبکِ هندی با مثل گویم اگر
گوش تا گوش زمین را پر کند آوازِ من
در نظر واکردنی فصل جوانی زرد شد
چون شَرَر در نقطه ی انجام بود آغازِ...
بسمه تعالی
هر گل که دارد اینجا در سر هوای شبنم
آبِ حیاتِ خود را ریزد به پای شبنم
ابر و بهارِ اقبال هر صبح دارد این باغ
بر سر کنند گل هــا تاجِ هُمــای شبنم
وقتی که چشمِ دل را با اشکِ مهر شوید
گلبرگِ سرخ باشد صحن و...
بسمه تعالی
نیست غیر از نشئه در میخانه دست آوردِ من
توبـه می خواهد گناه از شـرمِ رنگِ زردِ من
مثلِ نی در هر نفس دارم سماعِ ناله ای
اهلِ عشرت غافل اند از گنجِ باد آوردِ من
نیست گویا جز نوای قُـلقُـلِ مینای مِـی
هیچ کس در محفلِ خونین...
دوست داشتن، بازی از کودکیست
عاشقی ارزنده تر از زینتیست
عاشقی درمانِ بی درمانیست
که شکست دادن درآن اهریمنیست
گر شکست دادی، خودت اهریمنی
گر شکست خوردی، ارزنده تری
تو برایم ارزنده تر از زینتی
تو خودت فرمانده قلب منی