متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
من دیوانه ی مجنون شده را،
تاب دلتنگی تو نیست که نیست...
باد
تمام لشکر بهار را بر زمین ریخت،
به
من
و
تو
رحم می کند.
نگران چین و چروک ها نباش
صورتت پیر نشده؛
فقط...
خیلی چیزها را زیادی به یاد دارند.
خدایا امشبی را هم بخیر گردان.
که فردا از غم و دلتنگی اش حتما میمیرم...
اومدم که بغلت کنم.
دیدم به فکر بغل دیگری ، نموندم رفتــــم... 🥺🥺🥺
صدیقه جُر
هیچ درختی
ریشهاش را
با سایه
معامله نمیکند.
صدیقه جُر
«عینکم را روی
میز جا گذاشتم؛
از آن روز
خیابانها همه
شبیه تو شدند.»
پاییز را با آمدن قاصدکش می شناسند،
مــرا با رفتن به قربان تــ🫵ـــو...
راحتــ شکستــ و رفتـــ ،
قلبـــ خودشــ نبود که دردشــ بگیرد...
چه بی رحمانه است زندگی.
وقتی قرار است با خاطراتش زندگی کنی نه با خودش...
این دل تشنه ی عشق را،
فقط آغوش تــ🫵ـو سیراب کند...
هراس دارم از اینکه،
لحظه ای گمان کنی از یادم رفته ای...
نکند سهم من از بوسه از آن کنج لبان تو فقط آه شود... 🥺🥺🥺
و تو زیباترین هدیه برای زمینی
امروز را به خاطر بسپار و فردا را بهتر زندگی کن.......
چه ها میشد اگر امشب میان خواب و رویایم
تو در اوج خیالم سهم من بودی...
رفت و من ماندم به راهش تا بیاید،
ولی افسوس برنگشت...
بوسه اَت مزهیِ شیرینی داشت؛
و من
سالهاست
دیابتِ دلتنگی گرفتهاَم...
مرا از مرگ نترسانم.
مگر بی تو دمی هم زندگی کردم...
گنه کردم که در اوج خیالم.
گرفتم از لبانش چند بوسه،
خداوندا گناهم را ببخش توبه توبه...
تا وقتی که آغوشت درمان هر دردیست.
چه هراس از درد های بیشمار...
می آیــی یا بـــروم..؟
تـــو بر سر بالینـــم.
یا من به فدای تــ🫵ــو...
از همان اول قصدش رفتن بود،
جوانیمان را میگویم.
آه که چقدر زود رفت و زود پیر شدیم...🥺🥺🥺
که فراوان ز تــ🫵ــو دارم در خاطرها...
ولی در آغوش نه...