متن مادر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات مادر
بی تو اصوات محبت چیز کمی داشت هنوز
خورشید از اندوه دلت حال بدی داشت هنوز
دست پر مهر تو دریای محبت می شد
بی تو چشمان ترم خواب بدی داشت هنوز
چادرت بوی اقاقی عبادت میداد
بی دعایت بخت من نقش کجی داشت هنوز
می نویسم از تو از...
مادر
یک دست است؛
روی شانهات که مینشیند
فرو نمیریزی.
تنها مردی که در او نیرنگ و ریا نیست پدر است
تنها زن که نگاهش بی ریاست مادر
امروز هم نمردم مادر،
نه برای خودم—
برای دستی
که هر بار
گریهات را
از گونهی جهان
پاک میکند.
«مادر»
ای آخرین فرجود اهورا،
آخرین شاهدختِ نور،
ای پریزادِ سپنتا،
یادآورِ باران،
شورِ پیدا و پنهان،
جلوهی سروش و سرور.
تو، ای پناه،
ای آرام؛
شاهکارِ آفرینش،
ای مهربانو،
ای مهربان؛
آغوشِ نگاهت،
لبریزِ آرامش.
ای آنکه
زیباییِ سپیدهدم از توست،
شوقِ روشنایی میجوشد از تو؛
ای درمانِ هیاهوی...
لبخند توای مادر همواره مسیحایی ست
هم مظهر عشق است و هم مظهر زیبایی ست
دامان پر ازمهرت چون دشت شقایق ها
ای سبز ترین دامن. دشتت چه تماشایی ست
با ذکر و دعای تو آسوده دلم دائم
زیرا که در اذکارت انگیزه و گیرایی ست
تو هاله ی خورشیدی...
تا که با نام تو مادر می خورد شعرم رقم
می تراود چشمه های ذوق از چشم قلم
تا به نام نامی ات آغاز، کردم شعر را
بیت ها بیت المُقدس شد غزل شد محترم
من در آغوش تو فهمیدم زبان عشق را
در دهانم واژه ها گل می کند...
تراود مهر از چشمت، دلت دریاست مادرجان
خدا داند که عشقت ساحل رویاست مادرجان
به آغوش تو محتاجم چه خوشبختم کنار تو
فدای گرمی عشقت که بی همتاست مادرجان
سعادت سهم من گردد فقط با یک دعای تو
دعایت تا ابدحلال مشگل هاست مادرجان
قسم برلحظه هایی که به پای...
منظومه عشق کهکشانم مادر
خورشید قشنگ آسمانم مادر
با تو همه جا همیشه شادم اما
بی توست ڪه بی نام ونشانم مادر
در جان و دلم همیشه هستی مادر.
هستی تو دلیل شور و مستی مادر
در دُرج دلم جواهری غیر تو نیست
خوش در دل و جان من نشستی مادر
اگر عشق را در قاموسِ جهان معنا کنم، بیتردید نقشِ تو در ذهن تداعی میشود
. تو چشمه ای هستی که در کویرِ وجودم جاری شدی ... روییدم، سبز،شدم.
. تو اولین آهنگِ آشنای کودکیم بودی و هنوز که هنوز است، ترانه ی پایدارِ قلبم.
نگاه خسته ات همیشه پر...
آنها که شبها بیدار ماندند،
تا فردا برای ما بخوابند.
"مادر"
دانم ای مـادر میان کـوه و دشت
این تو بـودی دوش تا دوش پدر
کـردی از هـر آرزوی خـود عبـور
تـا ببـینـی شـادی دخـتـر، پسـر
من که میدانم زمان با تو چه کرد
کاینچنین موی سپید آمد به سر
دانـم از کـوه و کمـرهـای طـویل
حـاصـلی نامـد بـهجـز درد کمـر...
در گلویت
حرفها
ابرهای فشردهی سیاه
و تو
آنقدر سابیدی
که مویت
که صدایت سپید شد
و باران
از چشمهایت
آغاز
چشمهایت
چشمهایت مگر
چقدر تَر است
که از نام خود
معذب است دریا؟
تو بودی
گشایشگرِ چشمِ پنجره
بانیِ عطرِ نرگس
تو بودی
تو!
تو
دست گرفتی
چراغِ شب...
درپی عشق شدم
تا درآئینهء او چهرهء مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظهء روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظهء...
سالهاست برای مادرم
زیباترین جملهها را نوشتهام،
اما کم پیش آمده
زیباترین رفتارم را برایش خرج کنم.
گاهی فکر میکنم
این همه نوشتن،
این همه پست و استوری
کدامش خستگی او را کم کرده؟
کدامش دلواپسیهایش را آرام کرده؟
راستش را بخواهم،
مادر از نوشتههای من عشق نمیخواهد
از حضورم...
میدونید ؏ـشق یعنی چی؟
؏ـشق یعنی: مادری از جنس نور.
؏ـشق یعنی: گرمیه آغوش او.
؏ـشق یعنی: شب نخفتن های او.
؏ـشق یعنی: بوسه از دستان او.
؏ـشق یعنی: سجده بر بالین او.
؏ـشق یعنی: قبله گاهت سمت او.
؏ـشق یعنی: تکیه گاه محکمت دستان او
؏ـشق یعنی: دین و...
✍️هدی احمدی
روز_مادر_مبارک
"به نام مادر"
🕊به نام مادر... به نامِ زنی که تمام زندگی اش را گره زد به زندگی ما، با انگشتانی که بوی نانِ تنوری میداد و دلی که مثلِ یک کاسه ی بلور، پُر بود از عشق و امید.
به نام مادر، به نام همان کسی...
✍️هدی احمدی
نشر با ذکر نام
"مادر"
مادر... واژهای که تمام کودکیام را در آغوش دارد، تمام دلتنگی هایم را مرهم است و تمام امیدم را جان میبخشد. مادر، نه فقط یک کلمه، بلکه دنیایی است پر از رنگ، پر از عطر، پر از زندگی.
مادر... وقتی صدایش میزنم، انگار...
✍️هدی احمدی
روز _مادر _مبارک
روز_مادر_آسمانی_مبارک
"به نام او که دیگر نیست...."
🕊مادرم! هیچ وقت به نبودنت عادت نمیکنم... این یک دروغ بزرگ است که به خودم میگویم تا زنده بمانم. دروغی که هر روز صبح با آن از خواب بیدار میشوم و شب ها با آن به خواب میروم....
آه...
این«آه» که از سینه برمیآید،
آه اولین زینب است
در فراق مادر ...
باید صبور باشی دختر آب وآینه
دختر آسمان ،،،
دختر آفتاب،،،
دختر بوتراب ،،،
حادثه ها در راهند .
باید تحمل کنی .
خواهی دید...
آسمان را روی دوش ماه...
ماه را در محاق خون...
خورشید...
*حکایتی دیگر از هاشور خاطرات : *
یادم میاد اون قدیما تو بچگی هامون همیشه خدا دور ننه مهربون مون حلقه می زدیم تموم حواسمون به هش بود
آخه برای تموم لحظه ها حرفهای قشنگی برای گفتن داشت
پی این بودیم
ببینم باز از چی می خواد برامون بگه ؛ ...
عاشقانهتر بنگریم:
میتوان
جریان نبض زندگانی را
در دستان پینهبستهی پدر
در سینهی صاف مادر
و در نگاههای بیگناه کودکان شهر
با آبیِ چشمانی عاشقانه
و سبزیِ نگاهی ژرف
به تماشا نشست...