متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
ابر از غرش و فریاد آسمان می گرید ،
دلش غمبار ،،،
گریه هایش بی امان و های هایش ،
پر زِ رگبار !
شعر پنجم:پاییز بی تو
پاییزِ بیتو
چیز عجیبیست...
همان کوچه است،
همان پنجره،
همان درختی که
هر سال
زودتر از همه
زرد میشود.
اما انگار
چیزی در جهان
کم شده است؛
چیزی شبیه
صدای قدمهای تو
روی برگهای خیس.
امروز
یک فنجان چای ریختم
و بیاختیار
فنجان دوم را
کنار...
در گوشه ی تنهایی، دل یاد تو می افتد.
دل یاد تو می افتد، باران به چشمانم...
دل آبستنِ غم است ،
نه سقط می شود و نه فارغ !
زندگی
کابوسی
بی انتهاست
اگر
تو
نقش اولش نباشی.
این روزها
آسمان انگار همدردِ دلِ من شده است...
هر صبح با چشمانی ابری بیدار میشود
و هر شب،
بغضِ سنگینش را
روی شانههای خاموشِ شهر میبارد.
از در و دیوار غم میچکد،
کوچهها پُر از دلتنگیاند
و پنجرهها
مثل چشمهای خستهای
به انتظارِ اتفاقی نشستهاند
که هیچوقت نمیرسد...
رادیو...
پُر شده جام امشبم
از غم لحظه های تو
ﭼﻄﻮر دﻟﺖ اوﻣﺪ اﺷﮏ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﻴﻨﻰ و ﺑﺮی
از ﻣﻨﻢ ﺑﺪﺗﺮ ﺷﺪی و آواره و وﻟﻰ
ﻣﻴﺪوﻧﻢ ﺗﻘﺼﻴﺮ ﻣﻦ ﺑﻮد ﻏﻴﺮت ﻣﻦ ﺗﺎزه ﻧﺒﻮد
ﻣﻴﮕﻔﺘﻰ ﻛﻨﺎرﺗﻢ ﺗﺎ ﺑﺘﺮﻛﻪ ﭼﺸﻢ ﺣﺴﻮد
ﻫﺮ ﺟﺎ ﻗﺪم زدم ﻓﻘﻄ دﻳﺪم ﺻﻮرﺗﺘﻮ
اﻋﺼﺎﺑﻢ رﻳﺨﺘﻪ ﺑﻬﻢ ﻟﻌﻨﺘﻰ ﻛﺠﺎﻳﻰ ﺗﻮ
ﻣﻦ ﻫﻤﻮن روزی ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﺷﺪی...
من قاصدکی تنها ،
کز کرده درون خویش،
یا دست نوازش کِش،
یا
بردار و به بادم ده.
می خواهمت ،
اگرچه تلخ ،
شیرینت
می کنم.
بارها و بارها خودت را به دیوانگی زدی
که درد وعذاب وجدانت آرام و بی قراری هایت پاک شود
کاش این چنین نبود
پشت حرفهای ناگفته من ،سکوتی خاکستری حکم فرماست
چه صبری دارم ،که اقیانوس اطلسی حرفهایم ،تیر وتار و
تاریکی مطلق وجودم را تسخیر نموده است
تو میدانی...
اگر چه
جز غم
مونسی ندارم
اما
هر صبح
گنجشکان
میهمان سفره ی دلتنگی ام می شوند.
بین
رفتن و ماندن
مانده ام
چون اسیری که برای ملاقات
کسی را ندارد.
شاید بشود با خودکشی از این زندگی لعنتی که من در آن گیر کردم راحت بشوم اما حیف که خدای بزرگ الله خودکشی را حرام کرده است. اگر حرام نکرده بود من شاید خودم را از این زندگی لعنتی که در آن گیر کرده ام راحت میکردم بد بختی این...
تمام ستاره ها
بامن غریبه اند
جز تو
که هر شب
خوابم را
به هم می ریزی.
روزی
بامن بودی
روزی
بی من
امّا
من
بی تو
هرگز.
هرچه
آه
کشیدم
جمع شد
بیرون نیامد.
به دریا
نرو،
می ترسم
ماهی ها ،
صیدت کنند.
نمک
بریز ،
تا شعرم
زخمی
رَدِ جوانه ی نیم سوخته نباشد.
[خهم]
پر له خەمم!
پر لە خەم...
خەم له سینگمە،
پر لە بەخەڵمو
پر لە چاوو
پر لە دەمم!
خەم پر لە ناقو
پر لە چنگ و
پر لە گیرفانمه!
پر لە ناوی پەڕە-پەڕەی کتیبەکانم
پر لە ناوی خۆنوس و پێنووسەکانم
پر لە قەراغەی پەنجەرەکانم
پر لە نێوانی ئینجانەکانم
پر...
کاش
نسیمی
بوزد،
و
غم های تقویم را
با خود ببرد.