آهای عزیز دلدار به جرم عشق بسیار مرا تا زندم در آتش دلت نگه دار تا دیدمت به قصد شهر قلبت کوچ کردم تمام خود برای حس تو آغوش کردم آهای بلای شیرین رفیق و عشق دیرین تویی دوای ما برای ما چه خوش تر از این خندید دل ما...
مبادا شبی را به دور از تو مبادا یه ساحل یه دریا یه عاشق یه رویا غم تو جان من شد دلت ارام من شد بگو میمانی با من یا من؟ ز تب عشقت بی پروا من ای وای که این رخساره می دهد اخبار حالت زار مارا ای ماه...