توو خلوت واسه چشمات گریه کردم چه کاری بر میومد آخه از من بگو با ما چه کردن این دلهامون که بارشونو بستن واسه رفتن من گیجه گیجم پشت ما رو یه طوفان خم نمیکرد واسه همدیگه قلبهامون نمیزد خوب عجیبه به این سرعت بشی سرد کی وسط قلب تو...
یه تردید تو قلبه سردم هنوز منی که همش فکر میکردم یه روز نباشم میمیره بی من بیقراره تو رفتی و حرفات که تو خالی بود از این عشق یه مشت خاطره باقی موند که من رو با یه دنیا غم تنها بذاره نمیره بیرون فکر تو از سرم نمیخوام...
شاید اینو ندونی دقیقا تو همونی که شد همه خواب خیال این دلم آخه غیر تو حتی یه نفر توی دنیا نبود که بشه توو دلی هامو بش بگم با دلم جادو کرد چشات آروم آروم غممو جارو کرد درست عین بارون چی توو چشمات بودن که شدم دیوونه تا...