شب که میشه زندگیم زندونی میشه غم میاد تویه دلم وقت پریشونی میشه نمیدونم چه حسیه یا چه حالیه تمومه زندگیم یک جمله ی سوالیه تا چشم زدیم عمری گذشت مثله یه خواب زودی پرید یکی بود اونکه نبود غمی ندید رد دستای تو تویه دفتر خاطرات من نیستی و...
بی تو خسته قلبم شکسته نمیتونم بی تو باشم شاد حتی یه لحظه واسه ی تو کاری نداره که نذاری چشمام از دوریه تو هر شب بباره اگه بری جا بذاری منو تو زیر بارون تو این خیابون تنها میشینیم میخونم تو همونی که یه روزی گفتی پیشم می مونی...