حکایتِ " تا توانی دلی بدست آر "بودیم ما
خانِ دل که پهن شد،" نخورده سوختیم"
مصداق" آش خاله بودیم،بلکه " کشک" تر
هر چند" دیر" آمدیم،لیکن، " زود "سوختیم
مجالِ" پا پا کردن" نبود، " دست به سَر "رفتیم
هم " کباب" شدیم، هم از " ثواب"سوختیم
گفتند؛فلانی! دوره...