یادگار تلخ
سعی میشه هر چه به ذهن میاد درج بشه خوب یا بد زاده ذهن، بی مخاطب
آنگاه که با دیگری در عیش و نوشی در خلوتت،! به یقین باور کن که همسفر تو نیز در خلوت شخص دگری مدهوش است!
هر چه کنی با تو می کنند!!
چو باران اشک ریختن، برای کسی که شکوفه های بهار دیگران را عطر آگین می کند جهالت است و حماقت
مرد آفریده شدن در این دیار که در آن زندگی می کنیم تلخ ترین سرنوشت را رقم می زند
پا به دیاری می گذاری که در آن آنقدر شرمنده خواهی شد که هر روز بر لحظه تولدت لعنت می فرستی
شرمندگی یک پدر، سرطانی ست که درمانش فقط مرگ است؟
اگر انگشت اشاره به سمت تو نشانه رفت
اینکه تمجید تو گوید یا بی آبروی ات !
ماحصل هر آنچه هست که خود رقم زدی
انتخاب با خود توست !