او که ارزوی سوختن مرا میکرد کاش حالا می آمد و از دور مرا تماشا میکرد...😔
یادته زیر گنبد کبود من و تو بودیم و کلی حسود؟!!! تقصیر همون حسودا شد که حالا شده: یکی بود،یکی نبود زیرگنبد کبود... 😔😔😔
چندیست مثل ثانیه ها هی لنگ میزنم هی بیخودی به هر دری در میزنم زورم به دستهای ظالم این روزگار نمیرسد هی بیخودی به این قفس چنگ میزنم