نه بر لبم ترانه ای نه در دلم بهانه ای که سر دهم سرود و آواز نه لیلی زمانه ای نه قصه و فسانه ای چه شد نوای شور شهر را نه تک درخت عاشقی آوازه خوان خسته ای که خواند از هوای دیدار قسم به آه سینه سوز قسم...
جوونیمو آسون گرفتی زندگی زندگی تو با قیمته جون گرفتی زندگی زندگی شدم چون غباری به راهی نشسته آی تویی خوبی و محکم منم پیر و خسته به جای هر خنده سیل اشکم روانه کردی مرا کشتی و استقامتم را بهانه کردی ای کاش از اول جدا از تو بودم...