دیگه حتی آسمونم با دلم راه نمیاد دیگه بارونم واسه این دله نمیاد دله من شکسته مثله دله تشنه ی کویر گرد و خاک روزگارو بیا از دلم بگیر اونکه از خیاله من یه لحظه بیرون نمیره خود تویی بغضی که با خاطره راه گلومو میگیره خود تویی حالا که...
من روی هر شاخه نشستم دل به هر غنچه که بستم واسه من نقش امیدی شد رو قلب سرد و خستم من اسیر سرنوشتم سرنوشتی که نوشتن من میخواستم که تو باشی اما دل دادی به رفتن دستای گرمتو هیچوقت ندادی به دست سردم بس که ناامید مستو .. خط...