این دل زخم خورده ام درمان ندارد کلبه متروکه تنهایی ام میهمان ندارد گل پژمرده ای بودم به زیر خاک خفته چنان تنها که روز مرگش همپیمان ندارد با تنی زخمی پر از درد و سکوت و غصه ای زخم خونین از برادر خیری از کنعان ندارد سوخته شمعی بودم...