شطحیات
رقیه کریمی (رها ) لیسانس زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان اهل قلم شعر داستان کوتاه نشانی وبلاگ بنده http://Kar13rimi78r.blogfa.com https://t.me/Shathiyat07نشانی کانال تلگرامی من آیدی اینستاگرام من _r.karimi78
ما دوتا سرود ناگهانی شب بودیم . جرقه هایی که در آتش مفتون دره خیال خاکستر شد .
میم من تای تو در اتوبوس شب در کافه محبت بیمار تر شد .
تب لاله گون عشق من زیر ساقه ی دستان تو در خاک لحد خفت .
بوم آشفتگی و...
🖊 رها
در فرا سوی افق
وقتی که غروب از راه می رسد
من به پرنده مهاجری فکر می کنم
که به آغوش سرد شب پناه می برد .
همچون بیدی لرزان به دنبال مأمن خود می روم .
در کنج آلونکی زهوار دررفته ای برگ برگ هر نفس من...
ساعت ۹:۱۰ شب ،
روی کاناپه نشسته ام .
شومینه روشن است .
سایه کسی از آن طرف می افتد .
دلهره خشاشی جانم را قلقلک می دهد.
رشته تمرکزم را تکان های پرده بهم می ریزد .
گردن کشی می کنم تا بدانم کیست؟
سایه موهوم محو می شود....
سوار بر قطار نیمه شب زمان
صدای چلک چلکش
کهنگی خاطرات را به یادم می آورد
من و تو ....
این راه به لیسبون میرود
ولی من آرام و ساکت
در چشمانت سفر می کنم
به سبزی نگاهت
مثل زمانی که برای گشایش رمز گاو صندوقی تلاش می کنی
نگاهم...
آسمان دل و دماغ ندارد
هم نفسی نیست که شرح دلش را با او بگوید
زمین مثل کودک یتیمی زانوی غم به بغل گرفته است.
سرعت ماشین رو کم می کنم
کوچه ها پیچ در پیچ است
همین جا ماشین را پارک می کنم.
ملالی طویل از خاک کوچه ها...
ببار امشب
که دیده ام طوفانی است
ستاره ها یکایک خاموشند
سرآغاز قصه ام
یک عصر بارانی است
گوشه ای کز کرده ام
با این چتر دلتنگی
بخوان ای گل سرخ
در عصر کمرنگی
نگاه های سرد و خاموش وار
دوستی های هزار فرسنگی است
گر چه این عصر عصر...
تو چرا لج می کنی با خودت درگیری ؟
تکلیفت معلوم نیست از من چرا در میری ؟
پیش خودت فکر کردی من یه آدم مغرورم
اصلا نفهمیدی که من تو عشق تو مردودم
من دلم رو به سوی تو هل دادم
افسوس که من یه گل مردابم
خسته ام...
اگر گذرت افتاد
سری بزن
به شب های بی قراری ام
در جنگل عمر نقطه کوری شده ام
بیا به اتاق بر روی گسل قلبم
به غم عادت دارد
به تنهایی خود معتادم
گویی با غم ها همزاد
من و او از یک مادر زاده شده ایم
لبخند را فراموش...
المالک عیون قلقة
رکضت فی لیل
توصل الی احلامی
قیض صدری
شهادة لحبک
یا لیت تری
نظرتی قلقة
ذکرک کان فرجی
کالمثل انسولیین
انکسبت فی قلبی
هجرک کان
وابل من السهام
تتمر منی بسهولة
حصی منک کان سهاد
اخطو علی مشاعری
لن اعود الی ماضی
غرقت فی حبک حتی عنق...
در نبود من
سراغم را از که می گیری ؟
با فانوس نیمه روشن در شب
به صخره گیج سکوت سری بزن
به ساحل شنی پر از خاطره ها
سراغم را
از آواز خفته کنار
حوضچه وفاداری بگیر
از مرغ ماهیخوار کوچک آرزوها
از خرچنگ های مردابی تنگ غروب ......
فراموشم می کنی .
نام مرا از سطر به سطر
برگه دلت خط می زنی .
به قلبت می سپاری
که یاد مرا از گلچین
روزگار پرتم کند .
غروب ، تنهایی ام
را به رخم می کشد .
باران پلی می شود
به تنگه قلبت
برای شکافتن
زخم من...
این منم شاهد دنیای خودم
پشت پایی زده بر داغ تمنای دلم
این منم برکه غم سوخته شب
که شد از ماتم دل دوخته لب
آتش بزن این قافیه ها را
وزنو بنویس ثانیه ها را
من لکه دویدم به خیابان دلت
تاری شده ام بسته به شریان دلت
شب...
بی تو اصوات محبت چیز کمی داشت هنوز
خورشید از اندوه دلت حال بدی داشت هنوز
دست پر مهر تو دریای محبت می شد
بی تو چشمان ترم خواب بدی داشت هنوز
چادرت بوی اقاقی عبادت میداد
بی دعایت بخت من نقش کجی داشت هنوز
می نویسم از تو از...
آمدم سر بزنم به فصل سنگین سکوت
به تن زار و نزار دل غمگین هبوط
جامه سرخ جنون سوخت به هنگام طلوع
تلخی خنده ی مستی به هنگام شروع
که غباری نشست بر دل دیوانه ی من
مثل سیلی که برد را مش کاشانه من
بغض گرمی که در حنجره...
أخاف من قلبک
أخاف من نفسک
أعلم
أعلم
یشرح
دموع عینی
اضطرابی
حزنی
جرح حبک
فی روحی
لو أقالت
انت
أغنیه
تنام فی القبر
نسیت
حصتی منک
ابتسامه بارد
کنت فی حزنی
هادئا
یجری حبک
فی الیسار و الیمین قلبی
یکسر الحزن فی صدری
یزال عینک ظلمة لیلة
تذوقت حمر قبلة
تذوقت قبلک کالمثل النگبین
رسمت صوتک فی وثاقی
اصبح حبک حصنی
و لکن
أرید
من ذهنی
ان یقطع من قلبی
ذکرک
اسمک
وجهک
🖊
تو به خیال انگیزی
انتهایی
سکوتی در دره
بنفش صبح بودی
خنده هایت را
باراندی بر
آسمان کبود
ابری غصه هایم
نگاهت به زلالی رود...
لست لک
جئت قصیرة
فی حیرتی
أنا بعیدة
اصبح عمری زهرة مستنقع
ترکت مشاعری
اشتریت مصائبی
کان ذهنی مشوشا
یکسر دموع مبتلا
اذهب الی لیل اضطراب
ینام احلامی فی تراب
یعیش وحیده فی ذراعی
کان الصمت دوائی
بغض یعنی
لاله های واژگون واژه ها
حس غمگین غروب جمعه ها
بغض یعنی
اشک لال یک کبوتر در قفس
راز های کبود هر قصص
بغض یعنی
ناری فریاد هایی در گلو
انفجار درد های یک سبو
درد یعنی
بغض چرک سینه ها
پارگی های عمیق پرده ها
درد یعنی...
لعنت به توای دنیا
قربانی گردابم
در دشت جنون عشق
من غنچه مردابم
مرهم چه نهی بی خود؟
این بغض گلوگیر شد
این برکه غم دیده
از خانه خود سیر شد
لعنت به تو ای دنیا
رویای جوانم کو ؟
اندوه مرا بلعید
رود هیجانم کو ؟
لعنت به تو...
ای زن
زندانی تن
با آغوشی از زخم
با آوازی از غم
پرواز کن تا .....
به زیبایی وهم
ای زن
زندانی تن
آغوش وا کن
آن سوی دریا
بال و پرت را
بتکان و بردار
آن سوی رویا
در مستی شب
در وهمی تب
لبخند بر لب
بخوان هر...
عشق من و تو
مثل شیشه و سنگه
مثل میخ و لعله
داره بی خود میجنگه
مث تابش خورشیده
تاوانشو پس میده
چشام بدجوری ترسیده
حاصلش یه سیب گندیده
کجای راهو اشتباه کرده ؟
دلی که تورو انتخاب کرده
بغضم تو گلو انفجار کرده
اشکام مثل انتظار سرده
وقتی تو...