متن اشعار فاتح
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار فاتح
من در این خلوتِ سرد،
به تماشایِ خودم ایستادهام؛
غریبهای که در آینهیِ شکسته،
خیره به من مینگرد!
چه راهِ درازی است
تا رسیدن به من!
نه از کوه و کمر،
که از بندِ گرهخوردهیِ پندارِ خویش.
من، مسافریام که در نیمهیِ...
غزلِ مهتاب
دوباره عطر تو پیچیده در هوای غروب
دلم گرفته از این گریههای بیاسلوب
به هر ستاره سپردم نشانِ چشم تو را
که شایدت برساند به خوابهای نجیب
شب از حوالی گیسوی تو عبور نکرد
که ماه خیره بماند به آن طلوع غریب
دلم هوای تو دارد، شبیه بارانِ...
مهِ آرام
در دل دشت، نام تو پیداست،
با نسیمِ غریبِ شب همصداست.
ماه هر شب کنار پنجرهام
لبخندت، آینهدارِ نگاهِ ماست.
راهی از شاخههای خیس گذشت،
باز باران، هوای تو را میخواست.
دل من، خسته از سکوتِ خودش،
تا تو باشی چراغِ این شبهاست.
آه، اگر دستِ تو به...
دشت بینام
باد، از شاخهها گذر کردهست
نامهی برگها، سفر کردهست…
کوچهها بیصدا، پر از خاموش
ماه در آسمان، پدر کردهست…
چلچله، بال خستهاش را بست
بر لب رود، غم اثر کردهست…
ای دل خسته از غبار خیال
یاد آن روزها، خطر کردهست…
آه، اگر بازگردد آن لبخند
هر چه...
در دلم، عالمی است در سینه نهان،
کوچک اما گران، بیهیچ نشان.
شب، دو سرودِ ناگهانی، در دلم طنین انداخت
تبِ لالهگونِ عشق، گرچه خاکستر، دلم پُر ساخت
جرقهای در آتشِ دلتنگی، هنوز خاموش نیست
هرچه سوخت، به یادِ تو، نوری بر افلاکیان انداخت
چایِ تنهاییِ امروز، به کامِ من، طعمِ فردا داد
زیرِ لب، عطرِ دیداری، در هوایِ دلم پاشاند
کوچههای...
شب اگر
پناهِ ستارههاست،
چشمِ من
پناهِ تصویرِ توست.
راه اگر
مرا به فردا میکشاند،
دلِ من
همیشه در امروزِ تو مانده است.
جهان اگر
درگیرِ شمارشِ بودنهاست،
من با شنیدنِ نامت
به بینهایت رسیدهام
با تو بودن،
انگار پروازه تو دلِ سپیدهدم،
که هر چی خاطره دارم،
تبدیل میشه به صدایِ جیکجیکِ گنجیشکا،
و هر نگاهت،
یه رازی از ستارهها رو
به گلها یاد میده…