[ سردار ] : مرغ ماهی خوار بالهایش را پاره کرد تا سنگفرش را بفهمد سنگفرش گفت: واژهها را قورت بده مرغ ماهی خوار قورت داد بعد تخم گذاشت از تخم یک واژه بیرون آمد: «هیچ» مرغ نگاه کرد به آسمان آسمان پر بود از چشمهای بسته و من نفهمیدم...