صیدگاه در کمین صید بودم ناگهان طوفان به پا شد صیدگاه غرق سکوت و آسمان غرق صدا شد مرغ زیبایی به سوی دام من آرام میرفت در دلم با خنده گفتم مرغ من بختت عزا شد سوی او کردم نشانه صید از جایش تکان خورد تا بدیدم غفلتش را تیر...