من سعدی نیستم، جفا بینم و غزل عشق بخوانم ... من وحشی بافقی هستم ،از بامی که پریدم ،پریدم…...
غم غربت بگیرد مثل بغضی سخت نایت را محرم آی می چسبد بگریی غصه هایت را
گره به کار من افتاده است از غم غربت کجاست چابکی دست های عقده گشایت؟
سبزینه های زرد یک عمر برشاخسار حسرت خواندم ازغم غربت اکنون که به پرواز درآمدم بربلندترین شاخه حسرت نشسته ام