متن حسرت
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حسرت
می خواهمت ،
اگرچه تلخ ،
شیرینت
می کنم.
کلمات هم
کلمات قدیم
امروزه
کلمات هم
باهم قهراند
مثل همسایه های صمیمی.
وقتی
به غروب چشمانت می نگرم
می گریم
غافل از اینکه
تو از شرق برایم چشمک می زنی.
بین
رفتن و ماندن
مانده ام
چون اسیری که برای ملاقات
کسی را ندارد.
روزی
بامن بودی
روزی
بی من
امّا
من
بی تو
هرگز.
هرچه
آه
کشیدم
جمع شد
بیرون نیامد.
دل خوشم
به
عکس
سه در چهار
اتاقم.
زیر
عکست
نوشته بودی :
«عشق را
بی حصار می خواهم»
و من
در گشودم
و
رفتم
نه از قلبت.
ساعت ها را
به دار آویختم
تا نشان ندهند
بی تو بودن را ...
در میان تمام چیزهایی که تمام شد، من هنوز پایان طُ را باور ندارم.
انگار حسرت، آخرین کسی است که از این خانه بیرون میرود.
همیشه جوری زندگی کن که ؛
“ای کاش”
تکیه کلام پیریت نشود ...
در هوا میپیچَد
عطرِ باران خورده یِ موهایَت
پروانه عاشقُ
یاس سپید پژمرده میشَوَد.
میخواهم برایَت نامهای بنویسم؛
از طرفِ یک ناشناس!
و تمامِ احساسم را در خط به خطّش بگنجانم..
عشقِ ممنوعهی من،
آخ اگر بدانی در ذهنم با تو چه خیالپردازیها کردهام!
امّا همین که بدانم دستهایت رنگِ قلمم را لمس میکند، برایَم کافیست،
تو را مانندِ شعری، در سینه دارم امّا...
|خیالِ بوسه|
مُدام با خودم فکر میکنم؛
اگر چند سالِ قبل دیده بودمَش، چه؟
اگر فقط چندسال زودتر،
به طور اتفاقی با او آشِنا میشدم،چه؟
آیا میشد که همه چیز تغییر کند؟
میشد که به جای یک نفر دیگر،
دل بِبندَد به من؟
چَشم بدوزَد به چَشمانم و آتش درونم...
بیتاب شدن؛ دم نزدن؛... عادتم این است
با خونِ جگر ساختهام؛ قسمتم این است
جان میدهم از گریه اگر نام تو آید
عمریست که رسم دلِ کمطاقتم این است!
بعد از تو به تصویر تو خو کرده نگاهم
بیچارهام آنقدر که همصحبتم این است!
جون درِّ یتیمی که رها در...
ضمیر آگاه من دوست داره تمام دنیا گیاهخوار بشن اما ضمیر ناخودآگاه من حسرت یک تیکه گوشت آبدار رو میکشه.
کلبه حسرت و غم رنگ خزان داشت بسی
ردی از مرگ بر این کلبه ای پاشانده هنوز ....
روزگار دزد ماهری است .
شادی را زیر بالش خود مخفی می کند ملحفه ای از غم بر روی ما می کشد .
ساکنان رنجیده زمین از شدت یاس ٬کوهانی از غم را به دوش می کشند .
در اتاق ٬ حسرت ها در هم می غلتند ...
بهاری آمد و رفت، بیثمر شد
خزان ماند و دلم، بیبرگ و جانی بود
نه دستی سوی فردا، نه امیدی
فقط حسرت، که در جانم نهانی بود
ما آن اِتِّفاقیم که "نیم" رُخ داده ایم زِ خاکِ وُجود
واوِیلَتا که کُنون شِتابانِ نیمه یِ دِگَریم...
اگر یک روزی بتونم تو رو ببوسم و بعدش وارد جهنم بشم،
میتونم با افتخار برای شیطان تعریف کنم
که من بهشتو دیدم بدون اینکه واردش بشم
شده یک شب
نفسَت ترک بردارد
مثل شیشهای در باد
شده بغضت
چون سنگی در گلو گیر کند
و نتوانی بگویی:
ای سایه، کجای جهانم ایستادهای؟
شده قلبت
به طوفان بیفتد
موج پشت موج
و طاقتت
مثل طناب پوسیده پاره شود؟
میدانستی
ردّ تو
مثل خالکوبی بر استخوانم مانده است؟...