دوست دارم قلمم را بر دست بگیرم و برایت بنویسم
بنویسم از روزهایمان،از خوشی هایمان،از صدای خنده هایمان که لحظه ای خاموش نمیشد...
اما نمیدانم یکدفعه چطور شد
پلکی زدم و اشکی که از خنده بر روی چشم هایم نشسته بود را پاک کردم تا دوباره باهم بخندیم. ولی صدای...