به امید جرعه نوشی زِ شراب نابِ غم باز زده ام به نردبانِ دلِ خود هزار پرواز تو که خلوتی نشستی تو بیا کنارِ من باش به تماشایم بنشین و بوسه بر لبانم انداز چه خوش است در شبِ تار، به کنارِ تو نشستن به سرایِ خلوتِ ما، درِ دیگری...