دلتنگ تر شدم نم باران که زد غروب خون از سقف دلم چکیده در حد غروب بیهوده و بی هدف چه قدر دست و پا زدم از خود کجا گریزم از این حس بد غروب از سر گذشت ، موعد ویران شدن رسید دریای غمم را شکسته است سد غروب...