قصه ام کوتاه است قصه ام کوتاهی ست چون ز درد میگویی میکشد تیر دلم راز آلود گذر آهسته شدم گذر ایستاده شدم من گذر مانده شدم من گذر خسته شدم به قدمهای سنگین تن شیشه ایم میشمارم به دقایق که شاید گذرند از سقوطم به تنهایی هر لحظه شب...