به گوشِ جان دلم این نکته دوش پنهان گفت غمیست عشق که نتوان نهفت و نتوان گفت
در قمار عشقبازی دین و دل از من مجوی..
گیرمت چون تنگ در بر، سر مکش از من که نیست جامه ای چسبان تر از آغوشم آغوشِ تورا
جایت کنون نباشد، جز در کنارِ اغیار یاد آن زمان که بی ما جایی نمی نشستی!!