ای شبِ غمزده را صبحِ مقدّر، برگرد
ای بهاری که شدی ناجیِ باور، برگرد
فصلِ بی ثانیه تقویمِ زمین را فرسود
ای که هستی به جهان، نفخهی آذر، برگرد
بی تو این آینهها مسخِ غباری کورند
تا شود چهرهی اشیاء مصوّر، برگرد
شهر در سیطرهی مه زدهای مسکوت است
تا...