تو بیا و مرا غرقه افکارم کن خرمن زلف بیفکن،ومرادامم کن در تن خسته ما شوق وصال، ایمان است وانگهی چون به سه تاری، از هزارانم کن پرده بر دار به دست از دل ما در جِلوَت وصل چه بد داشت، مرا کاشفِ احوالم کن سینه آتشکده است، بیا اهورایم...