متن اشعار امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار امین غلامی
صبـح چشمـــان خمـــار تـــو
چشیــدن دارنـــد...
آغوشتـــ
آرامش محض دنیای مـــن است...
غـــم به دل راه ندارد،
وقتی تو مثل نفــس در تــن ما بسیاری...
اگـــر قسمتــ شـود وصلتــ رســد روزی
بـدان از شدتــ شوق شبــ وصلتـ
همیـن یکـــ ذره جــان هـــم
ترکـــ مــا گویــد...
امید
به شوق
وصل
توست،
که مرا
زنده
نگه
داشته...
پرستش چشمان تــو تنهـــا گناهــم بود...
نه به خاطــر خـــوردن سیبـــ نه،
من به خاطــر پرستــش چشمــان تــو،
از بهشتـــ رانــده شــدم...
کاش
اشتباهی
هم که شده.
سرنوشت تو را
مـــی انــداختــــ
داخل روزگـــار من...
تـــو
تنها اتفاق
شیرینی
که قصد
افتادن
در دامان
دل را ندارد...
کجایــی
ببینــی
دلواپسی هایم
سراغتـــ
را میگیرند...
از عشق
تــــو
شیرین
شـــده
کــام
مـــن...
کــاش دلــش قصـد وصــل مــا کنــد.
کــاش...
تـــو بایــد مهــربان باشــی،
که اینگونه به دل افتــاده مهــــر تـــــو...
تــو برای آغــوش تنهـــایی مــن.
بیـــش از حــد نیستـــی.
تـــو همــانی،
که یادتــ را هر شبـــ به آغــوش میکشم...
همچون خـــدا دوستتـــ دارم،
ای زیباتــرین خیــال تنهــاییِ مـــن.
دلتنگی هایم،
آغوش تو را بهانه میکند...
بدجـــور
به نداشتنت
مبتلایــم...
از تمــــام عشق تـــو،
سهمـــم فقـــط تنهــاییست...
شب شعـــرم
سیه چشــم
تـــو را
میطلبــد...
شبـــ
آغازیست
بـــرای،
دوبــاره
بـــه تـو
اندیشیدن...
صبح از مردمک چشم تو دیدن دارد.
ای همه دارو ندارم صبح چشمانت بخیر...
چنان دلتنگــــ آغوشـم که گر در خوابــ مــن آیی،
تــو را محکــم تر از بیداریم آغــوش خـــود گیرم...