متن امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات امین غلامی
قرار نیست که از لطف دیگران سوء استفاده کنیم...
صدایم که کرد.
گمان نمیکردم او باشد.
اما خودش بود.
خسته از آغوش دیگری و
تشنه ی آغوش من.
ولی افسوس دیر آمده بود.
انقدر دیر که من هم دیگر میلی به آغوشش نداشتم...
تــو نیایی تا ابد دچارم به دلتنگی...
نبودنت همه چیز را عوض کرد،
حال دلـــم را.
حال شبهایم را.
و حتی حال رنگ مشکی موهایم را به سفید عوض کرد.
خلاصه نبودنت بد پیرم کرد...
همه جانـــم به دلتنگی تو مشغول است...
خالق این همه دیوانگی ام،
قطعا سیه چشمان توست...
ویرانه تر از آنم،
کز بوسه ی گرم تو.
آباد شود جانـــم...
دل مــا پیر نشــد،
جــز به غــم وصــال او...
تَش گِرتهَ روزگارم زی هَمهّ سردیِ چِشیات...
زده آتـش به دلــم سردی چشمـان خمارتــ ...
هنوزم اولین حادثه ی برخورد
چشمامون یادم هست.
تـــو چــی..؟
چشم تو در من دمیده شور و شوق زندگی را،
به تنهایی دچارم کرد چشمانش،
ره به آغــــوش چه کــس باز نمودی امشبـــ .
که ز آغوش منِ عاشق دیوانه دلت بی خبری...
مبادا بشکنی قلبی،
که یک عمر است درگیر نگاه توستــ...
چنان درگیر رویاتم،
که آزادی شده آرزویم...
چنان درگیر رویاتم،
که آزادی شده آرزویم...
عشق را
بی تو و
دلتنگی
دچارم
هر شب...
دچارم به نداشتنت،
و این زیادی ویرانه کنند است...
شانه به شانه با خیال تو،
شبم در گذر است...
تمـام شبــ تنهایــم.
اگر در سـر نباشــد یاد چشمانتـــ...
ای خوبـــ تر از خوبـــ دل ما کرده هوایتـــ...
خیالتــ میکُشــد هــر شبــــــ .
تن آغشته در اوج فراقتــ را...
امــان از شبهای پر ز دلتنگی...