متن امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات امین غلامی
جهان دار مکافات است.
و من از این همه دنیا.
فقط تنها تو را خواهم.
و حتی خوب میدانم
که یک نخ از پریشان زلف تو.
سهمم نخواهد شد.
ولی با این وجود،
((باز دوستتـــ دارم...))
و من از سردیِ چشمان مستش خوب فهمیدم.
که عشق از آن دم اول به دل انداخت حسرت ها...
خبری نیست بجز دوری و دلتنگی تــ🫵ــو...
بی تــ🫵ــو گر جان ترکــ ما گوید،
بدان شکــی نیستـــ ...
دلبر جانانه آن استـــ .
که دل را ندهد بر همه کس...
بــی تــ🫵ـــو
کــل آرزوهام،
غرق حسرتــ گشته اند...
احوال دلم خوبـــــ استـــ ،
گــــر یاد تـــ🫵ـو بگذارد...
سرد تر از برگریزان پاییز،
نفس های ماست بی تو...
امشب از شوق وصال تو،
به چشم خوابی نیست...
خواب شب از چشم من.
شوق وصال تو ربود...
ویرانه دل ماست، که صید نگه اوست...
دل اگر سرد شود.
از غم بی مهری اوست...
چشم تو بس خیمه گاه،
شب شعر های من است...
دل دیوانه ی ما را،
به جز وصل تو نیست درمان...
خدایا امشبی را هم بخیر گردان.
که فردا از غم و دلتنگی اش حتما میمیرم...
اومدم که بغلت کنم.
دیدم به فکر بغل دیگری ، نموندم رفتــــم... 🥺🥺🥺
نمیدانم چند سالگی بود که فهمیدم.
قاصدک ها خبر از اومدن پاییز میدهند.
یادم نیست.
ولی خوب میدانم با اومدن هر قاصدک پاییز نزدیک است.
و هر پاییز یعنی یک سال بزرگتر شدن یک سال پیر تر شدن،
((خدا میداند قرار است چند تا قاصدک دیگر به روی ایوان خانه...
چه بی رحمانه است زندگی.
وقتی قرار است با خاطراتش زندگی کنی نه با خودش...
دلتنگی هم جزئی از عاشقیست...
تنها چیزی که از تو ندارم، فقط خود تــ🫵ـویی 🥺🥺🥺
پشت این چهره ی خندان،
غمی بی پایان جریان دارد...
که تحمل نفس های اضافی بی تو سخت استـ...
این دل تشنه ی عشق را،
فقط آغوش تــ🫵ـو سیراب کند...