متن امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات امین غلامی
منتظر افتادن آخرین برگ پاییزی ام.
شاید قبل از افتادن آخرین برگ آمدی، شاید...
نمیدانم تو رفتی یا که پاییز زودتر از موعد رسیده.
تمام شب پر از دلتنگی است و روز نیز هم...
بنگر چگونه بعــد تــو،
محتاج نااهلان شدم...
بیا کمتر بیازار دل ما را نگارا با نگاهت...
خانه ی دل پر شده از یاد تو...
اگر جز تو به فکر همدمی باشم.
سزاوارم به ویرانی...
کاش بودی تا دلم تنها نبود.
تا دل تنهای من ویران نبود.
تا که این ویرانه دل بی کس نبود...
که از اندیشه ی بد، کس به جایی نرسد...
روزگارم را سیه کرد،
آنکه چشمانی سیه داشت...
چه رنجی میبرد.
آنکس که در دام نگاه تو.
گرفتار است و از آغوش تو دور...
وقتی نیستی.،
پاییز آغاز یک دلتنگی بی پایان است...
چشمانت همان موسیقی محبوب جان من است...
آن زمانی که ز دلتنگی چشمان نگاری خیسی.
چاره ای نیست به جز ترک وطن را گفتن..
مشکل از پاییز و دلتنگی او نیست که نیست.
مشکل از ماست که بی آغوش او، همه شب دلگیریم...
پـــر شده کاسه ی عمرم، ز دلتنگی تــــو...
خداوند به خیر بگذراند، پاییز پر از دلتنگی را...
هر شب به یاد خاطرات چشم او،
باران که نه طوفانیم...
دل شوریده ی ما را،
دیدار تو آرام کند...
هنوزم مثل قند است آن لبانت.
که هر چند تلخ باشد آن زبانت...
دستم به بودن در آغوشت نمیرسد.
ولی میتونم سر این دلتنگی لعنتی داد بزنم که، نمیتونم..؟
بی تو پاییز آغاز و دلیل موج دلتنگی هاست...
چه خوش باشد نسیم صبگاهی که.
تو را یاد منت آرد...
باز در خلوت تنهایی شب.
من و دلتنگی و این بغض گلو،
هر سه تا صبح سحر بیداریم...
همه شب تا به سحر میل به دیدار تو دارد دل ما...