امین غلامی (شاعرڪوچـڪ)
سعـے بر آن است، ڪه بـے نام و نشان ترڪ دنیا نـڪنیم... کپی بدون ذکر نام ممنوع ⛔ با افتخار اهل بروجردم،شهر(آیت الله بروجردی)(صامت بروجردی) و معروف به (پاریس کوچولو) امیدوارم که مورد پسندتون باشه و دوست داشته باشید🙏💐
خدایا امشبی را هم بخیر گردان.
که فردا از غم و دلتنگی اش حتما میمیرم...
اومدم که بغلت کنم.
دیدم به فکر بغل دیگری ، نموندم رفتــــم... 🥺🥺🥺
پاییز را با آمدن قاصدکش می شناسند،
مــرا با رفتن به قربان تــ🫵ـــو...
نمیدانم چند سالگی بود که فهمیدم.
قاصدک ها خبر از اومدن پاییز میدهند.
یادم نیست.
ولی خوب میدانم با اومدن هر قاصدک پاییز نزدیک است.
و هر پاییز یعنی یک سال بزرگتر شدن یک سال پیر تر شدن،
((خدا میداند قرار است چند تا قاصدک دیگر به روی ایوان خانه...
راحتــ شکستــ و رفتـــ ،
قلبـــ خودشــ نبود که دردشــ بگیرد...
چه بی رحمانه است زندگی.
وقتی قرار است با خاطراتش زندگی کنی نه با خودش...
دلتنگی هم جزئی از عاشقیست...
تنها چیزی که از تو ندارم، فقط خود تــ🫵ـویی 🥺🥺🥺
پشت این چهره ی خندان،
غمی بی پایان جریان دارد...
که تحمل نفس های اضافی بی تو سخت استـ...
این دل تشنه ی عشق را،
فقط آغوش تــ🫵ـو سیراب کند...
دلم بوسه از لبهای انار گونه ات را میخواهد.
همانقدر سرخ،
همانقدر دلچسب،
همانقدر ملس...
هراس دارم از اینکه،
لحظه ای گمان کنی از یادم رفته ای...
نکند سهم من از بوسه از آن کنج لبان تو فقط آه شود... 🥺🥺🥺
چه ها میشد اگر امشب میان خواب و رویایم
تو در اوج خیالم سهم من بودی...
ز لبهای شکر بار تــ🫵ــو هرگز سیر نشد دل...
رفت و من ماندم به راهش تا بیاید،
ولی افسوس برنگشت...
کجایی ببینی دل چشم به راه دیدار توست...
مرا از مرگ نترسانم.
مگر بی تو دمی هم زندگی کردم...
بدون عشــق تــ🫵ــو،
ویرانه ای بیش نیست شهر دل...
گنه کردم که در اوج خیالم.
گرفتم از لبانش چند بوسه،
خداوندا گناهم را ببخش توبه توبه...
تا وقتی که آغوشت درمان هر دردیست.
چه هراس از درد های بیشمار...
می آیــی یا بـــروم..؟
تـــو بر سر بالینـــم.
یا من به فدای تــ🫵ــو...