امین غلامی (شاعرڪوچـڪ)
سعـے بر آن است، ڪه بـے نام و نشان ترڪ دنیا نـڪنیم... کپی بدون ذکر نام ممنوع ⛔ با افتخار اهل بروجردم،شهر(آیت الله بروجردی)(صامت بروجردی) و معروف به (پاریس کوچولو) امیدوارم که مورد پسندتون باشه و دوست داشته باشید🙏💐
ولی من دانم این دیوانگی ها از برای چیست.
نگاهم کردی و گم شد میان چشم تو قلبم...
که پریشانی آن زلفت پریشان سیه ات.
بر پریشانی این حال پریشان دلم حاکم شد...
خود پریشان بودم و.
تا آن پریشان زلف تو دیدم پریشانتر شدم...
مثال آن پریشان زلف تو،
حالم بدون تو پریشان است...
تو و آن پیجش زلف و من این حال خراب.
هر دومان مست و خرابیم. ولی من بیشتر...
چه غمگین است هوایی که،
به عطر آن پریشان زلف تو در هم بیامیزد...
گر ز من عاشق تر و آواره تر جستی برو.
شاید او آواره باشد، اما عاشق پیشه نه...
تــــ🫵ــو بغیــر از ماه شبیه هیچکس نیستی.
نمیدانی، بدان...
نگاهت لرزه به جان من ویرانه انداخت و خرابم کرد...
شبیه تو کسی قلب من ویرانه را انقدر نلرزاند...
که هر شب قلب این خانه به یاد توست که بارانیست...
به یاد چشم تو طوفان به پا برخواست در چشمم...
عشق تو در رگ و خون من دیوانه در جریان است...
شکسته بالم نای پروازم نیست.
همچون عاشقی که سخت از چشم معشوقش افتاده...
چشمان تو زیباترین بهانه است،
برای یک عمر دیوانگی...
صبح ها به شوق دیدار تو چشم به جهان میگشایم.
ای وجودت نور دیدگان این من ویرانه دل...
طوری زندگی کنید.
که اگر از خدا خواستین یه نفر رو سر راهتون قرار بده.
به جرات بتونید بگید یکی مثل خودم.
پاک سالم نجیب با اصل و نسب و با خانواده...
همه شب تا به سحر،
در غم وصلت نگارا دل ما پر خون است...
نبض قلبم در کنار توست که زیبا میزند...
خوشا آن دم که جان ها ترک تن گویند.
و باز گردن به سوی اصل خویش، سوی رسالت.
از تو دل کندن و دوری نیست کار دل ما...
بی ما به کجا،
در پی آرامش آغوش چه کس آشوبی..؟
کاش میشد تا ابد در تب آغوش تو جان داد و نمُرد...
گر چه یار بسیار است،
اما نگاهم عاشقانه سمت توست...