امین غلامی (شاعرڪوچـڪ)
سعـے بر آن است، ڪه بـے نام و نشان ترڪ دنیا نـڪنیم... کپی بدون ذکر نام ممنوع ⛔ با افتخار اهل بروجردم،شهر(آیت الله بروجردی)(صامت بروجردی) و معروف به (پاریس کوچولو) امیدوارم که مورد پسندتون باشه و دوست داشته باشید🙏💐
که به همنشینی چشم تو محتاج منم شب همه شب...
او همان ستارهیِ بخت و اقبالِ من بود.
اما من در جستجویِ شکوهِ ماه.
تمامِ شب را در انتظارِ خیالی بیپایان نشستم.
و ستارهیِ خود را گم کردم...
دوریت شعر شد و بر غم دلتنگی دل رقص کنان میبارد...
دوریت ما را که نه تنهای تنها.
بلکه بی معنا کند...
چشم تو خوب بلد بود نمک گیر بکند،
قلب ویران مرا...
رفتنش ترجیح او بود،
نه تقصیر تقدیر...
دلم از ترس تنهایی،
پناه آورده بر آغوش امن خاطراتت...
در فراقت جان به یک سو میرود،
ایمان به سوی دیگری...
منتظر افتادن آخرین برگ پاییزی ام.
شاید قبل از افتادن آخرین برگ آمدی، شاید...
عصر پاییز عجب حال و هوایی دارد،
میکند دیوانگان را عاشق و مست و خراب...
نمیدانم تو رفتی یا که پاییز زودتر از موعد رسیده.
تمام شب پر از دلتنگی است و روز نیز هم...
بنگر چگونه بعــد تــو،
محتاج نااهلان شدم...
بیا کمتر بیازار دل ما را نگارا با نگاهت...
خانه ی دل پر شده از یاد تو...
اگر جز تو به فکر همدمی باشم.
سزاوارم به ویرانی...
کاش بودی تا دلم تنها نبود.
تا دل تنهای من ویران نبود.
تا که این ویرانه دل بی کس نبود...
که از اندیشه ی بد، کس به جایی نرسد...
روزگارم را سیه کرد،
آنکه چشمانی سیه داشت...
چه رنجی میبرد.
آنکس که در دام نگاه تو.
گرفتار است و از آغوش تو دور...
وقتی نیستی.،
پاییز آغاز یک دلتنگی بی پایان است...
چشمانت همان موسیقی محبوب جان من است...
آن زمانی که ز دلتنگی چشمان نگاری خیسی.
چاره ای نیست به جز ترک وطن را گفتن..
مشکل از پاییز و دلتنگی او نیست که نیست.
مشکل از ماست که بی آغوش او، همه شب دلگیریم...
پـــر شده کاسه ی عمرم، ز دلتنگی تــــو...