متن اشعار امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار امین غلامی
بس نبود دلتنگی های هر شب آغوش او،
موج دلتنگی ز سمت پاییز هم سر رسید...
بس نبود دلتنگی های هر شب آغوش او،
موج دلتنگی ز سمت پاییز هم سر رسید...
بس نبود دلتنگی های هر شب آغوش تو،
باد سردی و کمی دلتنگی پاییز هم از راه رسید...
خداوند به خیر بگذراند، پاییز پر از دلتنگی را...
نمیدانم تو نیستی،
یا که پاییز اینقدر بی رحم و دلگیر است...
دلتنگی نبودنت کم بود،
حال غروب های پاییز هم بهش اضافی شد...
هر شب به یاد خاطرات چشم او،
باران که نه طوفانیم...
دل شوریده ی ما را،
دیدار تو آرام کند...
هنوزم مثل قند است آن لبانت.
که هر چند تلخ باشد آن زبانت...
دستم به بودن در آغوشت نمیرسد.
ولی میتونم سر این دلتنگی لعنتی داد بزنم که، نمیتونم..؟
بی تو پاییز آغاز و دلیل موج دلتنگی هاست...
چه خوش باشد نسیم صبگاهی که.
تو را یاد منت آرد...
باز در خلوت تنهایی شب.
من و دلتنگی و این بغض گلو،
هر سه تا صبح سحر بیداریم...
همه شب تا به سحر میل به دیدار تو دارد دل ما...
که به دوست داشتنت،
در خلوت پنهان دلم مشغولم...
گاه باید زندگی کرد و نمُــرد،
حتی در گوشه ی دنجی به یاد خاطراتش...
آغوش تو شیرین ترین وسوسه ی شیطان بود،
که میان خواب و رویا به دامش گرفتار شدم...
هر که را دل در تمنای وصالش بنشست،
رفت و غرق خاطره ها گشت و غرق در آه و فغان...
چاره ای نیست،
در فراقت صبر باید پیشه کرد...
چشم تو خوب بلد بود،
بدوزدش به در چشم مرا...
نگارا به کجایی، که دل بیقرار توستــــ...
لعنت به دنیایی که سهمم از آرامش آغوشت تنها حسرت شد...
میل به دلتنگی آغوش تو دارد دل بیچاره ام...
گرم رویای تو بودم،
که ز سر خواب شبم رفت ز دست...