متن اشعار امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار امین غلامی
آه چرا سهم من از تو و کنج لبات آه و فقط آه شد...
بدون تو گریزانم از این دنیای پوشالی...
صبــح آغازیست،
برای بیش از حد در نگاهت غرق شدن.
و همان چای را کنارت سرد نوشیدن به عشق...
صبــح آغازیست،
برای بیش از حد در نگاهت غرق شدن.
و همان چای را کنارت سرد نوشیدن به عشق...
دل به هوای بوسه از چشم تو.
توبه ی صد ساله شکست...
چشم تو دیوانگی را به دل ما آموختـــ...
شعـــر های مــرا،
وجود چشمان توست که خواندنی تر میکند...
ای که نزدیکـــ تر از مــن به منــی،
با خیالش همه شب تا به سحر بیدارم، میدانی.؟
که لبخنـد تـــو شیرین کند کــل جهـــــانم....
در میان چشـم او هر چیز پیدا میشود،
عشق، آرامش، صداقت، دوستی، الی وفا...
خیال تو گریزان کرد ز سر خواب شبم را...
ترک دنیا میکنم،
تا بیش از این غرق خیالت نشوم...
بی تو قلبم پایتخت غم و اندوه هاست...
بی تـ🫵ــو همه چیز حرام است، زندگانی بیشتر...
زمین و زمان را به صلابه میکشانم.
اگر سهمم از آغوشت، تنها حسرت شود...
به خیال تو گرفتار منم شب همه شب.
پای این عشقِ تو بیمار منم شب همه شب.
همه خوابند و در این خلوتِ تاریکِ زمین.
تا سحر منتظر و بیدار منم شب همه شب...
امان از دست دلتنگی، که میگیرد ز تن جان را.
که میگیرد ز تن جان را، همین دلتنگی های هر شب او...
بخیر نمیشود شبهای پر از دلتنگی ام،
اگر آغوش تو پناه امن آغوشم نباشد...
پر شده از غـــم، تنهایی های هر شبــم...
در کنج دلم از غم تــ🫵ــو، ولوله بر پاست...
خسته از عشق یکــ طرفه،
فقط واژه ها را به زبان می آورم...
از عشق فقط حسرت نرسیدنش،
سهم آغوش ما شد.
قیدمو زد، همانی که برایش قید دنیا رو زدم...