متن اشعار امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار امین غلامی
به آغوشت پناه آورده ام،
از سردی و تلخی این روزگار سخت...
گــاه با یــاد سیــه چشــــم عزیــزی،
میشــود ویــرانه دل...
دل تمنـا میکنــد آنچه را که عقـل انکــار میکنــد...
باید چشمانتـــ را
در ویترین دل گذاشت
و سالهای سال پرستید...
بیش از این طاقت دلتنگی تو نیست نگارا بازا...
چشـــم خـــود درویــش کـــن،
این تن ویرانه دیگر سهم آغوش تو نیست...
بیا با بوسه ای درمان بکن،
این درد بی درمان عشقی که دچارم را...
به آغـــوش تـــو محتاجـــم،
کجــاس آغــوش پــر مهــرتـــ...
که به دل خوبـــ نشسته،
چشــم و امـــواج خیالتـــ امشبـــ ...
ســردیِ چشمانش باعثـــ شــــد،
گرمیِ آغوشم در تنـــم حبـس شــود...
یکـــ نفــس
عطــر تــنتــ
بــس استــ
برای دیوانگی...
جـــان به غیر از وصـــل تــــو.
چیزی نخواهـــــد از خــــــدا...
پریشــان زلفــــ او نبــض جهانــم را ربــوده...
خوشتــر از آغــوش تو نیستـــ به عالــم،
به خـــدا نیستــــ که نیستـــ...
که بهشتم همه خندیدن توست،
وقتی محکـــم غرق آغوش منی...
هنوزم هوای ابری چشمانم،
با مرور خاطرات توست که بارانی میشود...
هیــچ کجــای این جهــــان.
از فکــر و خیالتـــ در امـان نیستــم...
به عشقتــــ زنـــده ام،
هر چند که دلتنگــی امــانم را بریـده...
مبادا احساس خستگی کنی.
در وطنی که سراسر سهم توست، چشمانـــم...
دل در وطــن خویش غریب است بی تــــو...
دلتنگـــ نبودی تا درکــ کنی احوال دل تنگم را...
شبـــ چشمـــان تــو بدجــور ســرودن دارند...
نیاید به چشـــم بی قراران هرگــز خوابــ...
هرگـز سیــر نشــود، دل از دیــدار رویتــ...