اوّل آید مهربان و دلفریب تا شوی دلبسته، گردد ناپدید بعد از آن، یک سایه میآید ز راه میزند آتش به صلحِ آن نگاه تو مزاحم را ز راهش میبَری زخم خوردی و کنون بی سنگری باز، با لبخند، سویِ تو آید پدید شوق را در جانِ تو خواهد درید...