از بد حادثه ها، بغض ما هم نشکست قامتم تا شد و بغض، از بلا هم نشکست آتشی شعله کشید و خیالی دود شد اوج آن دود سیه ، امتدادش رود شد ماهیان پرسه زدند، زندگی ساده شکفت گوش ما درد کسی، از غریبان، نشنفت
به نقطه جنون تو ، می رسد هر خیال من و آتش فزون تو ، در این سفر به بال من ز قطره قطره خون تو، چکید اگر به دفترم در عالمی بدون تو ، چه می شود به حال من؟ ز نقطه جنون من، و خلوتی به هر شبم...