نفرین شدهٔ خویشم لعنت تو نکن بیشم صد بار صدا کردم از زخم دل ریشم در قصه ساکت هام آن کلاغ بد کیشم گفتم که تو خاموشی آتش شده از نیشم من خود به عیان دانم او گرگ و من میشم او شاهِ چشمهایم من چشم چو درویشم