دردی که در رگهای من جاریست، نامش چیست؟ جز تو برای اینهمه آوار، مَحرم کیست؟ از من گذر کن، بگذر از این لایههای درد از این سکوتِ سربی و از این نگاهِ سرد من در میانِ شعلههای خویش میسوزم چشمی به راهِ نوبهارِ تو میدوزم بشکن طلسمِ این شبِ قطبی،...