آه این کیست که در می کوبد؟ همسر امشب من می آید وای ای غم ز دلم دست بکش کاین زمان شادی او می باید! لب من - ای لب نیرنگ فروش - بر غمم پرده یی از راز بکش ! تا مرا چند درم بیش دهند خنده کن ،...
تو چه می دانی که پس هر نگه ساده ی من چه جنونی،چه نیازی،چه غمی ست؟ یا نگاه تو که پر عصمت و ناز بر من افتد، چه عذاب و ستمی ست
چه کرده ایی تو با دلم.......! که نازِ تو ... نیازِ ماست!!
چه کرده ایی تو با دلم..! که نازِ تو ..... نیازِ ماست!!
حتی پیکاسو هم نمیتواند ناز تو را بکشد!