شعر
شعر های دلی
دوست داشتن، بازی از کودکیست
عاشقی ارزنده تر از زینتیست
عاشقی درمانِ بی درمانیست
که شکست دادن درآن اهریمنیست
گر شکست دادی، خودت اهریمنی
گر شکست خوردی، ارزنده تری
تو برایم ارزنده تر از زینتی
تو خودت فرمانده قلب منی
آری، در دلم نام تو بودوهست
نام تو ذکر تنهایمم بودوبس
گر طبیبان همه مانده بودن بی دوا
نام تو درمان دردانم بودوبس
تورا خواهم ،نه کم ،اندازه جانم
به جانم من تورا خواهم کنارم
آرزویم گشته ای از دل و جانم
نیایید هیچکسی جز تو به یادم
نبینم غم دلت داری ،خزانی
خزان گردم، مگر من را نداری
درسرت پیکار جنگ برداشتی
خود را همچو اهریمن انکاشتی
دل را دشمن خود پنداشتی
صبر را میان راه بگذاشتی
در دلم صبری عظیم خواهم نمود
شعرهایی در وصف تو خواهم سرود
اشکهایی در دلم آمد فرود
این دلم بیتو شده پیرو خمود
عشق همچو تیری در دلم شد رهنمود
کاش...
ای که عشقت میکند درمن اثر
ای که کرده ای مرا صاحب نظر
ای که ارزشت بیش بُود از سیم و زَر
ای که پروازم دهی بی بال و پر
با نگاهت میرود جانم به در
این دلم پاره گشت با هر تبر
گویی نحراسم در کنارت از خطر
آمدم...
درمیان قلب من جای تو هست
هر گلایه قلب من را میشکست
غرورم راه اشکم را نیمه بست
برهوای دیدنش گاه مینشست
درمیان آداک شد مستِ مست
به امید که دلش آرد به دست
هرچه از عشقم گویم باز کم است
ای که زندانبان قلبم گشته ای
از زندانی بپرس گم گشته ای؟
این همه عشق و علاقه واقعیست؟
یا که افسون شده شاه و پریست؟
از خودش خواهی شنید افسانه است
بی شک از عشق خودت درمانده است
این چه دردیست که درمانش تویی
گفته حتما که خود زندانش کنی...
کار دل چیست
عده ای گویند پخش خون است و بس
عده ای گویند همین کار هم بس است
عدهای گویند برای سنگ شدن
یا که لحظه غفلت ز خواب بیدارشدن
عده ای گویند دشمن منطق است
باعث کافر شدن هر بنده است
عده ای گویند که رسوا میکند
در...
از زمانی بر زمانی امدی
راز دل گشتی، نهانی امدی
زبهر بودم، به دریا امدی
وصف تو گفتا که مهتاب آمدی
عاشقت گشتم که تنها آمدی
آرزو کردم که بر خواب آمدی
شاه دل گشتی که با ما آمدی
قسمتم بود،که چو لیلی آمدی
تو از من بودی که بر...
به سرم میزند گاهی
به خلوت شبانگاهی
به آغوش پر از مهرت
به چشمان پر از عشقت
به گرمای نفس هایت
شوم مست و شوم خالی
که از معنی شوم عاری
به عشقت شوم محتاج
که امشب را رویم معراج
که دل را کنی همراهی
به راه آوری از گم...