شعر عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر عاشقانه
با شبِ گیسویِ تو یلدا نمی خواهم دگر
با طلوعِ رویِ تو فردا نمی خواهم دگر
شب چه کوتاه است چون زلفِ تو آویزان شود
مثل اقیانوسی و دریا نمی خواهم دگر
خندیدن تو مزه ی خوبی دارد
شیرینی آبنبات چوبی دارد
بایدچه کنم که توبخندی گل من
شادی تو گرمای جنوبی دارد
خوش نشین قلب من یکدَم مدارا کن فقط
هر که را جز من برای عشق حاشا کن فقط
گر چه عمری رنج بردم من برای عشق تو
لطفااین درمانده را در عشق احیا کن فقط
«اگر آن» دلبر زیبا شود همراه و همگامم
کنم جان را فدای او ، بسازم عشق زیبا را
زِ هامون تا کویر شب شوم پابست و همراهش
که او دست مرا گیرد بسازد شور فردا را
کنارش با همه غم ها دلم آرام میگیرد
خدایا هدیه کن برمن تو این...
شعر_کوتاه_رضا محبی راد:
...
...
غلت می خورم در دوست داشتنت
مثل مرتاضی در رنج
گدایی در گنج
تشنه ای در آب
خسته ای در خواب
دانه ای در خاک
خوشه ای بر تاک
برگی در باد
خاطره ای در یاد ...
آه ...
تو را باید یک نفس دوست...
سهم تو شد چون دنیای من
سهم دلم شد چشمای تو
تا تو چو دل بردی از دلم
پس تو شدی عشقم، خوشکلم
اسم تو درمونم میکنه
رفتنت ویرونم میکنه
برد دلم را دنیای تو
برد غمم را رویای تو
مستی چشمت کمی اول مرا بیمار کرد
رفته رفته آمد و قلب مرا تبدار کرد
هیچ دانستی که چشمانت چه با من کرده است
آنچه با درد خماری کشمش نمدار کرد
خیره شوم به چشم تو
تا که نظر کنی مـرا
محبوب من
مرا ببر!
به دشت سبز آغوشت،
آنجا که طبیعت،و آسمان،
چهره و شمایل تو را میگیرد.
مـرا ببر! به کرانه ی کوه های بلند
تا آرامش را در کوه پیدا کنم
محبوب من
زنجیرههای ناامیدی را،
از پاهای...
محبوب من
چای را دم کردم
بخارِ فنجان نقشِ
چهرهات را کشید
انگار دل من
باز دوباره لرزید
وطنم خاکِ تو شد سرمه ی چشمان ترم
تا بمانَد به عیان نام تو، در نقش جهان
گرچه دور از تو نشستم به غمِ غربتِ خویش
به هوایِ تو نفس میکشم با شوق نهان
هر کجا یادِ تو آید به دلِ خستهٔ من
بویِ یاس از نفسِ باد صبا مُشک...
دلبر امشب باز با ما سر دعوا دارد،، هر چه او عشوه کند در دل ما جا دارد،،،
گرچه نامش،شده موسیقیِ گوش نواز،
چشم مستش به دو عالم سر سودا دارد،
باختم دین و دلم را به، تمنای لبش،
قلب بی جنبه ی من، میل به دریا دارد،
رنج دوری...
دلبر که در دل آید، دل از نظر رباید
با او سخن چه باشد کاندر نظر نیاید
هرگز وجود حاضر در غایبی شنیدی
من درمیان جمع و دلم جای دگر نباشد
گوی سیاه چشمش مجنون عالمم کرد
دل بی خبر از این عشق اندر گذر نباشد
اندر میان دریا موجم...
عاشق، آواره ✍🏼
یک عاشقی آواره ام اشکم به دامان ریخته
از قاب خیس پنجره یک قطره رویا ریخته
حالا نمی گوید دلم هرگز چرا عاشق شده
لیلی به عالم گم شده شورتولی ریخته
اشکی به رخسارم ببین از سوز درد بی کَسی
هجرش کنون بر قلب من با آهِ...
راز چشمانت ،✍🏼 مثل آن موجی که دریا را طوفان میکند
خال لب هایت دلم را سخت ویران میکند
هر که را دیدم، دلش را نگاری برده بود
راز چشمت با دلم بازی پنهان میکند
سایهات چون بر تنم افتد، شود آرامِ جان
عکس تو با دلبری قلبم غزلخوان میکند...
امشب من خسته ام تعبیر یک دریای خاموشم،
سراپا غرق اندوه درحسرت رویای دیروزم،
همیشه در پی شادی میان غصه میگردم،
نشسته گرد غم بر جسم و بر جان و سر و دوشم
در بهشتِ خیالم مادرم
دعایی از جنسِ گندم
بر پیشانیام میکارد
و آفتاب ساقههـای
روحم را نوازش میکند.
ای کاش در اطراف جهان سنگ نمی بود
در کار فلک حیله و نیرنگ نمی بود،
ای کاش نماند به چمن،شاخه ی زردی،،
دیگر خبر از عاشق صد رنگ نمی بود
گر کوه غمی و خبر از دل خوش نیست،
در اوج جوانی جامه ات رنگ نمی بود،،
دیری ست...
دلا کم رو سوی یاری که هر دم درد سر دارد،
که هر دل در هوس باشد مراد عمر هدر دارد،
در آی در کوی عشاقان که گردی محرم جانان،
که جان گر گرد حق گردد همه دُر و گهر دارد،
اگر راز دلی داری مگو اندر میان جمع،
به...
از کفر من تا دین تویک بند انگشت مانده است،،
یا دل به قلبم میدهی یا خانه را ویرانه کن،،
مجنون و شیدایت منم آن عاشق زارت منم،،
بهر خدا یکدم نظر برحال این دیوانه کن
از خیل مژگانم گذر با عشق مهمانم نما
آنگه نشین با عاشقان این بـّزم...
وطنم، ایران
جان فدای خاک پاکت ای همه دلبستگی
مست از جام جهانت، جان و روانم با تو مست
چشمِ دل قربان خاکت، دل به دریای امید
خاک کویت سرمهٔ چشم، و، جهانم با تو مست،
هر بار به تو فکر می کنم
حس می کنم
دوباره به دنیا آمده ام
به دنیا آمده ام
که دست هایت را داشته باشم
برای نوشیدن جرعه ای محبت
برای گذاشتن عشق در دهانم
که من
معنای دوست داشتن را
در لذت بوسه آموخته ام
بیا امشب نگاهت
را شناور ڪن
به روے نقش احساسم
مرا دیوانہ ڪن
با خلسه ی ناز نفس هایت
مرا یک دم ببین
با ناز چشمانت